سناریو ساسونارو
مقصر
پارت ۱۰
ناروتو چشماشو اهسته باز کرد پایین تنش از درد داشت اتیش میگرفت تموم عضله های بدنش درد میکرد حتی نمی تونست یه تکون ریز بخوره دستاش دوباره زنجیر شده بود و مارکشم شروع کرده بود به درد گرفتن
صدای باز شدن در سکوتی که وجود داشت رو شکست ساسوکه اومد تو صدای قدماش اهسته و بی صدا بود اومد سمت تخت و بالای سر ناروتو واستاد سایش روی سر ناروتو افتاده بود ناروتو با چشمای نیمه باز به ساسوکه نگاه کرد ناروتو سعی کرد اروم روی تخت بشینه ولی نمی تونست حتی خودشو تکون بده با تقلاهای بسیار بالاخره روی تخت نشست و سرشو به تاج تخت تکیه داد و به ساسوکه نگاه کرد با صدای خیلی اهسته گفت
🍥: چ..چرا... س..ا سوکه
صداش میلرزید
🍥: چرا .. با...من اینکار رو.. میکنی... من... من دوستت داشتم... خیلی زیاد... چرا اینکار رو باهام .... کردی ... بذار برم .... بذار.. ولم کن... وللللمممم کننننن .... اخه چرااااااااا
ساسوکه چیزی نگفت انگار که نشینده بود قفط به ناروتو خیره بود و بعد دستشو به سمتش دراز کرد و زنجیر ها رو باز کرد و بعد ناروتو بغل کردهرچند که ناروتو تو بغلش وول میخورد
🍥: ولممممم کنننن ساسوکهههه
ولی ساسوکه به حرکات های ناروتو توجهی نکرد و به راهش ادامه داد و تو راهرو ها به سمت حموم حرکت کرد تا ............اثار س* کس قبلی رو پاک کنه
ساسوکه تو راهرو های سرد عبور میکرد بدن ناروتو تو بین بازوهای ساسوکه میلرزید و نالههای ارومش به گوش میرسید ناروتو برای اینکه نیوفته سعی کرد گردن ساسوکه رو بگیره ولی توان نداشت برای همین پیراهنشو چسبید
وقتی وارد حموم شدن بدن ناروتو به دلیل سرما لرزید ساسوکه ناروتو رو توی حوضچهی بزرگ گذاشت و بعد لباس رو باز کرد و اب رو روش ریخت بدن ناروتو زیر نوری که تو حموم بود بیشتر به چشم میومد قفسهی سینهی ناروتو با هر نفس تند بالا و پایین میشد بدنش پر بود از کبودی که نشانهی مالکیت خشن ساسوکه بود ساسوکه اب گرم رو باز کرد و بدن ناروتو به اب واکنش نشون داد بعد تموم رد اشک و اب دهن و خون خشک شده رو از بدن ناروتو پاک کرد و بعدش سر ناروتو رو زیر اب گرفت و موهای طلاییش رو شست و بعد شیر اب رو بست
ناروتو رو از حوضچه اورد بیرون و یه حوله پطچید دورش و دوباره بغلش کرد و راه افتاد سمت اتاق ناروتو که سرش روی شونه ی ساسوکه سنگینی میکرد چشماشو بست
ناروتو برای ساسوکه خیلی سبک بود انگار که بچه بود همینطور که ناروتو تو بغلش بود داشت به سمت اتاق میرفت که صدای پای یکی رو شنید و بعدش صدای به نفر اومد
> اوه اوه ساسوکه
ساسوکه نگاه کرد یکی از الفایی بود که اینجا کار میکرد الفا اومد جلو و روبه روی ساسوکه واستاد نگاهش از ساسوکه به ناروتو رسید و سوت زد
> ساسوکه با امگا کوچولوش ....... بردیش حموم اره بهتم خوش گذشته ها ..... بایدم بگذره با این امگا ..... خیلی خوشگله
💙: دهنتو ببند💢
> چیه دروغ میگم .... خیلی نحیف و قشنگه اسمس چی بود.... اهان ناروتو
رایحه ی ساسوکه ازاد شد ناروتو رو بیشتر به خودش چسبوند و شارینگانش رو فعال کرد
💙: اگه یبار دیگه اسم امگای منو به زبون کثیفت بیاری زبونتو از حلقت میکشم بیرون💢
> تو خودت میدونی اینجور امگا ها زودتر..
💙: خفه شو 💢 وگرنه...
> وگرنه چی فکر کردی میترسم ساسوکه
💙: باید بترسید چون میدونی من اهل تهدیدهای الکی نیستم
ساسوکه الفا رو کنار زد و رفت سمت اتاق در رو باز کرد و رفت کنار تخت ناروتو گذاشت روش و بدنشو خشک کرد و بعد یه لباس شبیه همون لباس توری فقط این دفعه سیاهشو تن ناروتو کرد و بد ناروتو رو روی تخت خوابوند
💙: بخواب ناروتو ....... چون کار ما تموم نشده
🍥: خ..خواهش میکنم... ساسوکه... دیگه... توان .... ندارم
ساسوکه رفت و زنجیر دیگه اورد ولی زنجیره فرق داشت دست رو زخم میکرد و بست به دست ناروتو
💙: دیگه نمی تونی جایی بری این محدودت میکنه
🍥: ن..نه
💙: بخواب تا بعد به کار هامو برسیم
ناروتو با صورت اشکی گرفت خوابید ساسوکه هم رفت روی مبل نشست
فقط صدای اروم نفس کشیدن ناروتو به گوش میرسید ساسوکه همچنان به ناروتو زل زده بود و اون حرفای الفا روی مخش بود ساسوکه اروم بلند شد و رفت کنار ناروتو نشست روی تخت و به ناروتو نگاه کرد و خم شد طرفش ناروتو از نزدیک اسیب پذیر تر دیده میشد کل صورت ناروتو رو نگاه کرد و بعد به مارکش رسید مارک سرخ و متهلبی که نشانهی مالکیت ساسوکه بود ساسوکه به سمت مارک رفت و لبشو روش گذاشت و بوسید و لیس زد میخواست بگه بدنت تو خواب هم مال منه و بعد ازش فاصله گرفت یه نگاه دیگه به ناروتو کرد که سرد بود و بعد بدون هیچ کلمه ای و با قدم های سنگین از اتاق بیرون رفت
///////////////////////////////////////////
پایان 😄
پارت ۱۰
ناروتو چشماشو اهسته باز کرد پایین تنش از درد داشت اتیش میگرفت تموم عضله های بدنش درد میکرد حتی نمی تونست یه تکون ریز بخوره دستاش دوباره زنجیر شده بود و مارکشم شروع کرده بود به درد گرفتن
صدای باز شدن در سکوتی که وجود داشت رو شکست ساسوکه اومد تو صدای قدماش اهسته و بی صدا بود اومد سمت تخت و بالای سر ناروتو واستاد سایش روی سر ناروتو افتاده بود ناروتو با چشمای نیمه باز به ساسوکه نگاه کرد ناروتو سعی کرد اروم روی تخت بشینه ولی نمی تونست حتی خودشو تکون بده با تقلاهای بسیار بالاخره روی تخت نشست و سرشو به تاج تخت تکیه داد و به ساسوکه نگاه کرد با صدای خیلی اهسته گفت
🍥: چ..چرا... س..ا سوکه
صداش میلرزید
🍥: چرا .. با...من اینکار رو.. میکنی... من... من دوستت داشتم... خیلی زیاد... چرا اینکار رو باهام .... کردی ... بذار برم .... بذار.. ولم کن... وللللمممم کننننن .... اخه چرااااااااا
ساسوکه چیزی نگفت انگار که نشینده بود قفط به ناروتو خیره بود و بعد دستشو به سمتش دراز کرد و زنجیر ها رو باز کرد و بعد ناروتو بغل کردهرچند که ناروتو تو بغلش وول میخورد
🍥: ولممممم کنننن ساسوکهههه
ولی ساسوکه به حرکات های ناروتو توجهی نکرد و به راهش ادامه داد و تو راهرو ها به سمت حموم حرکت کرد تا ............اثار س* کس قبلی رو پاک کنه
ساسوکه تو راهرو های سرد عبور میکرد بدن ناروتو تو بین بازوهای ساسوکه میلرزید و نالههای ارومش به گوش میرسید ناروتو برای اینکه نیوفته سعی کرد گردن ساسوکه رو بگیره ولی توان نداشت برای همین پیراهنشو چسبید
وقتی وارد حموم شدن بدن ناروتو به دلیل سرما لرزید ساسوکه ناروتو رو توی حوضچهی بزرگ گذاشت و بعد لباس رو باز کرد و اب رو روش ریخت بدن ناروتو زیر نوری که تو حموم بود بیشتر به چشم میومد قفسهی سینهی ناروتو با هر نفس تند بالا و پایین میشد بدنش پر بود از کبودی که نشانهی مالکیت خشن ساسوکه بود ساسوکه اب گرم رو باز کرد و بدن ناروتو به اب واکنش نشون داد بعد تموم رد اشک و اب دهن و خون خشک شده رو از بدن ناروتو پاک کرد و بعدش سر ناروتو رو زیر اب گرفت و موهای طلاییش رو شست و بعد شیر اب رو بست
ناروتو رو از حوضچه اورد بیرون و یه حوله پطچید دورش و دوباره بغلش کرد و راه افتاد سمت اتاق ناروتو که سرش روی شونه ی ساسوکه سنگینی میکرد چشماشو بست
ناروتو برای ساسوکه خیلی سبک بود انگار که بچه بود همینطور که ناروتو تو بغلش بود داشت به سمت اتاق میرفت که صدای پای یکی رو شنید و بعدش صدای به نفر اومد
> اوه اوه ساسوکه
ساسوکه نگاه کرد یکی از الفایی بود که اینجا کار میکرد الفا اومد جلو و روبه روی ساسوکه واستاد نگاهش از ساسوکه به ناروتو رسید و سوت زد
> ساسوکه با امگا کوچولوش ....... بردیش حموم اره بهتم خوش گذشته ها ..... بایدم بگذره با این امگا ..... خیلی خوشگله
💙: دهنتو ببند💢
> چیه دروغ میگم .... خیلی نحیف و قشنگه اسمس چی بود.... اهان ناروتو
رایحه ی ساسوکه ازاد شد ناروتو رو بیشتر به خودش چسبوند و شارینگانش رو فعال کرد
💙: اگه یبار دیگه اسم امگای منو به زبون کثیفت بیاری زبونتو از حلقت میکشم بیرون💢
> تو خودت میدونی اینجور امگا ها زودتر..
💙: خفه شو 💢 وگرنه...
> وگرنه چی فکر کردی میترسم ساسوکه
💙: باید بترسید چون میدونی من اهل تهدیدهای الکی نیستم
ساسوکه الفا رو کنار زد و رفت سمت اتاق در رو باز کرد و رفت کنار تخت ناروتو گذاشت روش و بدنشو خشک کرد و بعد یه لباس شبیه همون لباس توری فقط این دفعه سیاهشو تن ناروتو کرد و بد ناروتو رو روی تخت خوابوند
💙: بخواب ناروتو ....... چون کار ما تموم نشده
🍥: خ..خواهش میکنم... ساسوکه... دیگه... توان .... ندارم
ساسوکه رفت و زنجیر دیگه اورد ولی زنجیره فرق داشت دست رو زخم میکرد و بست به دست ناروتو
💙: دیگه نمی تونی جایی بری این محدودت میکنه
🍥: ن..نه
💙: بخواب تا بعد به کار هامو برسیم
ناروتو با صورت اشکی گرفت خوابید ساسوکه هم رفت روی مبل نشست
فقط صدای اروم نفس کشیدن ناروتو به گوش میرسید ساسوکه همچنان به ناروتو زل زده بود و اون حرفای الفا روی مخش بود ساسوکه اروم بلند شد و رفت کنار ناروتو نشست روی تخت و به ناروتو نگاه کرد و خم شد طرفش ناروتو از نزدیک اسیب پذیر تر دیده میشد کل صورت ناروتو رو نگاه کرد و بعد به مارکش رسید مارک سرخ و متهلبی که نشانهی مالکیت ساسوکه بود ساسوکه به سمت مارک رفت و لبشو روش گذاشت و بوسید و لیس زد میخواست بگه بدنت تو خواب هم مال منه و بعد ازش فاصله گرفت یه نگاه دیگه به ناروتو کرد که سرد بود و بعد بدون هیچ کلمه ای و با قدم های سنگین از اتاق بیرون رفت
///////////////////////////////////////////
پایان 😄
- ۷۳۰
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط