رفت و خجالت کشیدم بگویم

رفت و خجالت کشیدم بگویم :
گند زدی به تمام باورهایم
غرورم نگذاشت بگویم : نرو بمان کنار دلم
دلم نمی‌گذارد فراموشش کنم
عقلم نمی‌گذارد بگویم : برگرد
خاطراتش نمی‌گذارد نفس بکشم
قسمت نمی‌گذارد دست‌هایم
به رؤیای داشتنش برسد . . .

و این وسط خدا با تمامِ
بزرگیش فقط نگاه میکند...
دیدگاه ها (۰)

مرد نوشت: گلوت حساسه به گرد و خاک، اگر درد گرفت لیموترش و لی...

سلام بر آنان که بیهوده دوستشان داشتیم....

همیشه برام سوال بوده،اونایی که باهاشون میشه راحت درد و دل کر...

آدم نباید اون شبایی که قد یه رودخونه گریه کرد پتو رو توی مشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط