دوستان از این به بعد داستان زندگیم تخمی تم را که آن روز
دوستان از این به بعد داستان زندگیم تخمی تم را که آن روز کذرومندوم رو بگویم
خوب دوستان عمه
امروز رفتیم بیرون یه هسته شودوم
برگشتیم خونه بعد یه نقاشی ریده کشیدم دیدم زیادی ریده ست اصلاح کردوم
بعد بچه های فامیل هم مثل پروانه دور سرم میگشتند منم عصبانیت رسیده بود تا گردنم
نفس عمیق میکشیدوم
بعد مامانم هی گیر میداد
بچه عااا بچه هاااا *منظورش این بود که من آروم مشون کنوم* بعد منم عصبانیت بودم ✨
د آخه مادر من اونا بچه نیستن خودشون بزرگن
خلاصه مثل همه روز ها روز تخمی بود 🗿💔
خوب دوستان عمه
امروز رفتیم بیرون یه هسته شودوم
برگشتیم خونه بعد یه نقاشی ریده کشیدم دیدم زیادی ریده ست اصلاح کردوم
بعد بچه های فامیل هم مثل پروانه دور سرم میگشتند منم عصبانیت رسیده بود تا گردنم
نفس عمیق میکشیدوم
بعد مامانم هی گیر میداد
بچه عااا بچه هاااا *منظورش این بود که من آروم مشون کنوم* بعد منم عصبانیت بودم ✨
د آخه مادر من اونا بچه نیستن خودشون بزرگن
خلاصه مثل همه روز ها روز تخمی بود 🗿💔
- ۱.۳k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط