{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

22 سالم که بود، برف زیادی شیراز اومد

22 سالم که بود، برف زیادی شیراز اومد
به محمد گفتم:پسرمون و میخوابونم، بریم برف بازی گفت:باشه
حسین و که خوابوندم، رفتیم بالای پشت بوم، برف گوله میکردیم سمت ماشینا پرت میکردیم😜🤭
دیدگاه ها (۰)

قبل از خواب، چشات و ببند، به دریا و ساحلشفکر کن، وقتی قبل از...

سلام🧚‍♀️🌈🎀🌹🧜‍♂️💖👾🎒🎁☃️

قیافه من، وقتی غذام بد مزه میشهتازه، اون روزم، اونقدر تعریف ...

Part:19. #ریاست.عشقمتوجه شدم ج...

پارت ۴ از رمان عشق یا نفرت

عشق عصبیه من {پارت 2}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط