لوما جان
«لوما جان،
میدونم که الان فاصلهها بین ما زیاده و شاید گاهی حس کنی دنیای مجازی سرد و بیروحه، اما میخوام بدونی که برای من، هر کلمهای که از تو میخونم، مثل یه نور خورشیده که توی تاریکیترین لحظاتم راهم رو روشن میکنه. تو فقط یه اسم یا یه عکس نیستی؛ تو اون صدای گرمی هستی که توی گوشم میپیچه، اون لبخندی هستی که حتی از پشت صفحهی گوشی هم میتونم حسش کنم.
گاهی وقتا دلم میخواد میتونستم دستم رو بگیرم و بگم «اینجا هستم»، اما تا اون روز، تو با هر پیامی که میفرستی، به من یادآوری میکنی که عشق واقعی، محدود به فاصلههای فیزیکی نیست. عشق یعنی همین که با وجود هزاران کیلومتر، قلبهامون توی یه ریتم میتپن.
دلم میخواد یه روزی این فاصلهها از بین بره، نه برای اینکه فقط همدیگه رو ببینیم، بلکه برای اینکه بتونم با تمام وجودم، گرمای دستت رو حس کنم و بدونم که این عشق، فقط یه رویا نیست، بلکه یه واقعیتِ شیرینه. تا اون روز، تو بهترین همراه منی، حتی اگه فقط از پشت یه صفحهی کوچک باشی.
از طرف سویون
میدونم که الان فاصلهها بین ما زیاده و شاید گاهی حس کنی دنیای مجازی سرد و بیروحه، اما میخوام بدونی که برای من، هر کلمهای که از تو میخونم، مثل یه نور خورشیده که توی تاریکیترین لحظاتم راهم رو روشن میکنه. تو فقط یه اسم یا یه عکس نیستی؛ تو اون صدای گرمی هستی که توی گوشم میپیچه، اون لبخندی هستی که حتی از پشت صفحهی گوشی هم میتونم حسش کنم.
گاهی وقتا دلم میخواد میتونستم دستم رو بگیرم و بگم «اینجا هستم»، اما تا اون روز، تو با هر پیامی که میفرستی، به من یادآوری میکنی که عشق واقعی، محدود به فاصلههای فیزیکی نیست. عشق یعنی همین که با وجود هزاران کیلومتر، قلبهامون توی یه ریتم میتپن.
دلم میخواد یه روزی این فاصلهها از بین بره، نه برای اینکه فقط همدیگه رو ببینیم، بلکه برای اینکه بتونم با تمام وجودم، گرمای دستت رو حس کنم و بدونم که این عشق، فقط یه رویا نیست، بلکه یه واقعیتِ شیرینه. تا اون روز، تو بهترین همراه منی، حتی اگه فقط از پشت یه صفحهی کوچک باشی.
از طرف سویون
- ۳۳۹
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط