{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴ از رمان عشق یا نفرت

شروع کردم به رقصیدن
بعد دیدم گوشیم زنگ خورد جونگکوک بود گفت مهمون نمیخوای؟ منم گفتم باش بیا گفت باش و قطع کرد یک ذره خونه رو مرتب کردم و صدای در اومد و درو باز کردم و بهش سلام کردم اومد تو گفت بدیم بیرون؟ گفتم باش و رفتم آماده شم یک کت شلوار مشکی با یک پاشنه بلند مشکی تو ایم فکر بودم کروات هم ببند بستم و به سمت پله ها رفتم رسیدم پایین رو کاناپه نشسته بود گفتم بریم؟ یک نگاهی بهم کرد و با خنده گفت بریم در رو برام باز کرد و منم نشستم تو ماشین
خودشم رفت نشست و راه افتادیم گفتم کجا بریم
گفت میریم یک رستوران گفتم باشه بعد یک ساعت رسیدیم رستوران جایه دوری بود پیاده شد و درو برام باز کرد و دستمو گرفت و رفتیم داخل میز رزرو کرده بود رفتیم نشستیم و غذا هارو هم سفارش دادیم و اوردن و خوردیم بعدش گفتم بریم خونه؟ گفت باش بلند شد دستمو گرفت و از رستوران رفتیم بیرون و دره ماشین رو هم برام باز کرد و راه افتادیم منو رسوند و رفت منم لباس هامو عوض کردم و رفتم سمت اتاقم و خوابیدم...
دیدگاه ها (۰)

قسمت سوم از رنان عشق یا نفرت

مرسیییییییدواقعا ازتون ممنونم که هستید

آیا هر عشقی از نفرت شروع میشود?

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط