{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا ی به شل خاطرهای گم ببنمت

تا كِی به شكل خاطره‌ای گم ببينمت؟
در عطر سیب و مزّه‌ی گندم ببينمت ؟
من آن هميشه چشم به راهم ، به من بگو !
يک جمعه در هزاره‌ی چندم ، ببينمت ؟
در كوچه‌های يافتنت پرسه می‌زنم ،
شاید كه در میانه‌ی مردم ببينمت !
در خشكسالِ شادی و در قحط عاطفه ،
با يک سبد امید و تبسم ببينمت !
امشب دوباره گريه‌ی من در غزل تنيد ،
شاید میان بغض و ترنم ببينمت !
باید دوباره باشی و معنا كنی مرا ،
تا كِی به شكل خاطره‌ای گم ببينمت ؟
دیوانه نموده‌است ، مرا چشمِ سیاهی
عاشق شده‌ام من ، چه بخواهی ، چه نخواهی؟
مجنون شدم و مکتب عشق تو چه آموخت؟
عاشق شده‌ام ، خسته و معتادِ نگاهی
هر کس که مرا دید ، فقط آه کشیده‌است
بیمارِ تو مانده است ، فقط بین دو راهی
انگار زمین دورِ سرم تاب گرفته
با من تو بیا ، حرف بزن ، گاه به گاهی
چشمانِ تو دیوانه‌کننده‌است، در این شهر
زیبا شده‌ای خواستنی ، بس که تو ماهی
حالا که گرفتارم و زندانیِ معشوق
جرمِ دلِ من باش خودت عینِ گناهی...!🦋🦋

شبت بخیرونیکی جانانم✨❤🌹

#saharshehim💖
دیدگاه ها (۰)

دختر به نازِ قصرِ زرین خفته بودپسر به فکرِ نانِ شب آشفته بود...

خـدا کنـد کـه مـرا  ناگهان رهـا نکنیبمان کـه قلبِ مـرا از خو...

دوباره ابر می‌رسد به خانه ی خراب مندوباره گریه میکند کسی میا...

کنجکاوی را رها کن و یک سری کوچک به (کپشن و چنل) ما بزن

دوباره ابر می‌رسد به خانه ی خراب مندوباره گریه میکند کسی میا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط