{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑝𝑎𝑟𝑡22

𝑝𝑎𝑟𝑡22
اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎



خلاصه جیمین دخترکش رو به پرورشگاه فرستاد دخترکش شب وروزگریه میکرد و تقریبا روانی شده بود سیزده سالگی مسئولان پرورشگاه دخترک رو به تیمارستان فرستادن دختر موهای فرش دیگه فر نبود یه حالت سوخته ی زشت داشت دیگه نمیخندید دیگه اون صورت تپلش تپل نبود لاغر ضعیف بود و هر شب مثل ابر بهار گریه میکرد مسئولین تیمارستان برعکس پرورشگاه باهاش مهربون بودن چون میدونستن چه درد هایی کشیده،مسئولین تیمارستان که دیگه خسته شدن بودن و دیگه نمیتونستن درد کشیدن دخترک رو ببینن با پدرش یا بهتره بگیم پارک‌ جیمین تماس گرفتن......

مسئول تیمارستان:الو،آقای پارک جیمینه

جیمین:اره چیه(عصبی)

مسئول تیمارستان:میشه به آدرسی که میدیم بهتون مراجعه کنین؟

جیمین:هوفففففف باشه
(نارنگیا جیمین تمام حرفاش سرد و عصبیه)

(پرش زمانی جیمین دم در تیمارستان)

جیمین:خب برای چی منو کشوندین اینجا؟؟

مسئول تیمارستان:لطفا همرا من بیاین


مسئول تیمارستان جیمین رو برد داخل اتاق دخترک و درو بست جیمین بخواطر تغییر قیافه ی دخترک اون رو نمیشناخت اما دخترک اون رو شناخت ولی فقط گریه کرد همون کاری که هرروز انجام میداد.....

مسئول بیمارستان:آقای پارک این دختر رو یادتونه؟

جیمین:نه برای چی باید بشناسم

مسئول تمارستان:ایشون پارک عایشه هستن




ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۰)

𝑝𝑎𝑟𝑡23اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎جیمین یک لحظه کاملا ایستاد او ب...

𝑝𝑎𝑟𝑡2۴اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎دخترک بیدار و شد رفت پایین که د...

𝑝𝑎𝑟𝑡21اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎خلاصه چهار سال از به دنیا اومدن...

p𝑎𝑟𝑡20اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎ویو جبمین فکر کنم عاشق یوشا شده...

ویو ات بعد از صدای شلیک فکر کردم مردم اما وقتی دیدم تو محیط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط