{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه متن دیگه نوشتم ، امیدوارم خوشتون بیاد..

یه متن دیگه نوشتم ، امیدوارم خوشتون بیاد..

او..کسی بود که همیشه خسته بود
خسته از مسئولیت ها ، خسته از زندگی ، خسته از بحث کردن های بیخودی.
اما روحی کهن داشت..با ندایی در درونش که گاهی به او یادآوری میکرد؛به زندگی ادامه بده ، چشم هایت را باز کن.. جزئیات تلنگری هستند تا تو خودت را جمع و جور کنی و از جایت بلند شوی.

بعضی چیزها و بعضی آدمها بودند که مانع شفاف شدن دیدش میشدند..
اما مگر آن ندای زیبا رها میکرد او را؟
زندگی هم گاهی یارش بود گاهی دشمن خونی اش ، فقط خدا میدانست چرا..
سوالش همین بود..که چرا؟!
چرا نمیتوانم تعادل داشته باشم؟
چرا آن چیزی که میخواهم نمیشود؟
چرا زندگی با من لج کرده است؟
چرا من نمیتوانم مثل دیگران باشم؟
جواب همه ی اینها را می‌خواست.
اما در جریان زندگی باید به دنبالش میگشت.
باید ماجراجویی میکرد.. خودش به خودش دستی میرساند تا جواب همه ی سوالاتش را پیدا کند.
اما انگار نا امیدی دم گوشش زندگی میکرد.
اجازه نمی‌داد.

از خدای بزرگ میخواهم کسانی را سر راهش و اتفاقاتی را در زندگی اش قرار دهد که باعث شود او ستاره ای درخشان برای خودش و وجودش شود.
دیدگاه ها (۷)

این ویدیو وایب خوبی به بنده دادد))😭🌼

درسته! من به شخصیت‌هایی دل بستم که وجود ندارن🪽😭

میتونی داربی صدام کنی..(فیلمی که هشت بار ریواچش کردم و تا اب...

"چون که این آدمها روح زیبایی دارند که من انعکاس روح خودم را ...

قرار نیست آدمیزاد همیشه خوب باشد؛همدیگر را درک کنید!گاهی آدم...

فراموشی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط