{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه متن دیگه نوشتم ، امیدوارم خوشتون بیاد..

یه متن دیگه نوشتم ، امیدوارم خوشتون بیاد..

او..کسی بود که همیشه خسته بود
خسته از مسئولیت ها ، خسته از زندگی ، خسته از بحث کردن های بیخودی.
اما روحی کهن داشت..با ندایی در درونش که گاهی به او یادآوری میکرد؛به زندگی ادامه بده ، چشم هایت را باز کن.. جزئیات تلنگری هستند تا تو خودت را جمع و جور کنی و از جایت بلند شوی.

بعضی چیزها و بعضی آدمها بودند که مانع شفاف شدن دیدش میشدند..
اما مگر آن ندای زیبا رها میکرد او را؟
زندگی هم گاهی یارش بود گاهی دشمن خونی اش ، فقط خدا میدانست چرا..
سوالش همین بود..که چرا؟!
چرا نمیتوانم تعادل داشته باشم؟
چرا آن چیزی که میخواهم نمیشود؟
چرا زندگی با من لج کرده است؟
چرا من نمیتوانم مثل دیگران باشم؟
جواب همه ی اینها را می‌خواست.
اما در جریان زندگی باید به دنبالش میگشت.
باید ماجراجویی میکرد.. خودش به خودش دستی میرساند تا جواب همه ی سوالاتش را پیدا کند.
اما انگار نا امیدی دم گوشش زندگی میکرد.
اجازه نمی‌داد.

از خدای بزرگ میخواهم کسانی را سر راهش و اتفاقاتی را در زندگی اش قرار دهد که باعث شود او ستاره ای درخشان برای خودش و وجودش شود.
دیدگاه ها (۷)

حال خوب همیشگی نیست

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

پارت ۳۴ (هشدار کارای زیرپتویی و عذرخواهی بخاطر یک هفته.. شای...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 158✦...................

The Joke That Broke Us

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 7|فلش بک عمارت جئون ...

دلبر رئیس

......//برده ی زیبا//......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط