مامانم یه بار حرف قشنگی بهم زدگفت چند سال پیش یه جاروبرق

مامانم یه بار حرف قشنگی بهم زد:گفت چند سال پیش یه جاروبرق

مامانم یه بار حرف قشنگی بهم زد:گفت چند سال پیش یه جاروبرقی خریدم خیلی خوب بود هیشکی نداشت همه‌کاره بود آوردم گذاشتم گوشه‌ی خونه دو ماه فقط نگاش کردم میترسیدم بهش دست بزنم میگفتم اگه بلد نباشم باهاش کار کنم چی اگه خرابش کنم چی و اگه‌های دیگه
بهم گفت اونقدر خوب نباش؛ که آدما نتونن بفهمن باید باهات چی‌کار کنن و ترجیح بدن نداشته ‌باشنت...
زیادی خوب بودن همیشه هم خوب نیست!
شایدم هیچ‌وقت خوب نبوده...
در حدی خوب باشین که واسه آدما قابل باور باشه چون بیشتر از اون واسشون قابل درک نیست!
دیدگاه ها (۰)

شوکو و گتو

استی: هان جیسونگ معمولاً نمیاد تو فنز، ولی اینو ببینید!!! ای...

سناریو باچیرا پارت ۱

سلام بچه‌ها، صبحتون گیلاسی 🍒خوبید خوشید؟صبحانه امروز فرنچ‌تس...

دیو و دلبر پارت ۱۵ -ماهی نور داری چیکار میکنی مامان با کلافگ...

پارت یک

#پارت_4من (با لبخند کمرنگ): «دیگه دیر نمی‌کنی؟»کوک خندید و م...

🖤عشقه تکرار نشدنی🩵امیدوارم از این پارت لذت ببرید خوب بریم سر...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

😂💍 وقتی میری زن بگیری و ازت می‌پرسن:👩🏻‍🦰: خب آقا، از ویژگی‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط