{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب داستان زندگی ماست

شب داستان زندگی ماست
گاهی پر نور و
گاهی کم نور میشود
اما به خاطر بسپار
هر آفتابی غروبی دارد
و هرغروبی طلوعی


زن ها را باید
آهسته در آغوش کشید
آنها در زندگی
آنقدر برای رسیدن به عشق
انتظار کشیده اند
که تمام تنهایی تن شان
ترک برداشته است ..


شبتون غرق در عطر گل
شبتون پر ستاره..🌹🅰️


حرف دل
دیدگاه ها (۳)

خدايا سرده اين پايين از اون بالا تماشا کن... ...

دلتنگی ؛جرم نیست !یک بیماری ست ...با ما مهربان باشید ...وقت ...

‌‌‌‌‌يه روزىدكترا به اين نتيجه ميرسنكه درمان سردرد ،بوس رو پ...

قلب ♥️قاصدڪي ستڪہ اگر پرهايش را بچينيديگر بہ آسمان اوج نميگي...

داستان:هوای اوایل پاییز در شهر کوچک “نرگس‌زار” دل‌انگیز بود....

بازی ارواح در شعله آتش¹..باد وزیدن گرفت.از میان دالان ها گذشت و زیر ابریشم ها،جسم گرفت.

عقریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط