چند روز دیگه تا شروع بدبختی نمونده گفتم این ایده رو بدم

دیدگاه ها (۰)

خوشگلام

امروز روز استراحتم بود گفتم یه ادیتی بزنم اره دیگه قبلی گذار...

گایز من دیگه نمیخوام رمان رو ادامه بدم چون دیگه از این رمان ...

شش سال گذشت و همه بدبختی ها از همون روز شروع شد .آقاجانم مید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط