ات ویو
ʟᴏᴠᴇ ɴᴇᴠᴇʀ ᴅɪᴇꜱ_ᴘᴀʀᴛ²
(ا.ت ویو :)
اینقد سریع راه میرفت که من مجبور بودم بُدوعم ...
باصدای بلند گفتم وایسا!
گوش نکرد... دوباره بلندتر گفتم وایسا دیگه با توعممم!!
بازم توجهی نکرد ....
دستمو از دستش بیرون کشیدم ...
دلیل رفتاراشو نمیفهمیدم، اصلا...
ولی اون دوباره دستمو گرفتو منو برد توی ماشینش...
ماسکشو درآورد ...
با دیدن صورتش خوشکم زد.... یهو سرو صدام خاموش شد... باورم نمیشد اون .. اون .. جئون جونگکوک بودد!!
نمیدونستم خوابم یا بیدار... پس دوباره نودم دستشو گرفتم که دیدم گونه هاش سرخ شدو خجالت کشید سریع دستشو ول کردم....
هیچ اسمی ازش نیاوردم چون فکر کردم اگه همچین کاری کنم ازمن به جز یه دختر که تشنه ی مرداست چیز دیگه ای نشون نمیده...
(پایان ا.ت ویو)
پس ساکت موندم و گفتم برای لباس ممنون!
رفتم لباسو از دستش بگیرم که گفت: این لباس پیش من میمونه ،من نمیخوام بپوشیش مگه اینکه...
اهه ...هیچ چیزی به جز مگه اینکه نمیتونست منو کنجکاو کنه که بفهمم چی میخواد بگه پس فقط گفتم: مگه اینکه؟!
سرشو انداخت پایینو گفت هیچی ...
+نمیخوای لباسمو بدی
-نه!
+چرا خب؟!
-چون این لباس الان مال منه
+دلیل کاراتو نمیفهمم .... باشه پس من میرم خداف-
*درقفل بود!
+درو بازکن لطفا دیر وقته باید برم!
-میرسونمت آدرستو بده
+عامم ولی...
-نکنه توقع داری بزارم اینموقع شب اوم توی این خیابونای خلوت تنها بری ها؟؟!
اونم دختر به این خوشگلی(زیر لب گفت)
+چی گفتی؟؟
-هیچ...هیچی!
+باشه قبول میکنم!
ماشینو روشن کردو رسوندم توی راه هیچ مکالمه ای نداشتیم .... هیچی!
وقتی رسیدم اینقد خسته بودم که فقط میتونستم ولو شم رو تخت....
+هووفففف!!
(تو ذهنش:)
(ولی اون جئون جونگکوک بودد !!
وای خدای من نمیتونم باور کنم !!
رفتارش مث این شوهرای غیرتی بود🤭🤭
نه نه نه نه نه نه نه....
ا.ت به خودت بیا مرد همشون بی فایده و غیر قابل اعتمادن اره اون فقط خواسته کمکت کنه...)
خواستم زنگ بزنم به لانا بگم ولی حتی نای حرف زدنم نداشتم!!
پس فقط خوابیدم...
(ویو جونگکوک:)
بعد اینکه اون دخترو رسوندم یادم اومد که اسمشو ازش نپرسیده بودم!!
وایی... وایی... جونگکوک تو واقعا احمقیی!!(دور از جون)
عیب نداره ولی امیدوارم برا فردا بیاد چون خیلی هیجان دارم خیلی خیلیییی...
شاید خوب باشه که برا فردا بهش یه دعوت نامه بدم فکر کنم قبول کنه
پس دست به کار شدم ولی با اون چشمای خسته ای که من از اون دختر دیدم ..
الان حتما خوابه ،دلم نمیاد بیدارش کنم ...
پس فردا بعش دعوت نامه رو میدم ...
فکر کنم خودمم برای زنده موندن تا فردا به خواب نیاز دارم پس خوابیدم...
(پایان ویو جونگکوک)
(ساعت09:00صبح خونه ی ا.ت)
باصدای زنگ در پاشدم باقیافه ی اول صبحی که نیازی به توضیحش نیست...😶🌫️
با چیزی که دیدم شک شدم بازم جئون جونگکوک!! ای خدا بلاخره منم داری میبینییی!!
-سلام !!صبح بخیر!!
+س..سلامم!☺️*تلاش برای عادی بودن
دیدم یه برگه داد دستمو بعدم خداحافظی کردو رفت ...
رفتم داخل خونه و برگه رو باز کردم:
...
شرطا برای پارت بعد:
9Like
4comment
اگه خوب نشده به بزرگی جئون ببخشید 😅
.
.
.
#tiktok #tiktok #wisgoon #wisgoon #lisa #lisa #jungkook #fake #senario
(ا.ت ویو :)
اینقد سریع راه میرفت که من مجبور بودم بُدوعم ...
باصدای بلند گفتم وایسا!
گوش نکرد... دوباره بلندتر گفتم وایسا دیگه با توعممم!!
بازم توجهی نکرد ....
دستمو از دستش بیرون کشیدم ...
دلیل رفتاراشو نمیفهمیدم، اصلا...
ولی اون دوباره دستمو گرفتو منو برد توی ماشینش...
ماسکشو درآورد ...
با دیدن صورتش خوشکم زد.... یهو سرو صدام خاموش شد... باورم نمیشد اون .. اون .. جئون جونگکوک بودد!!
نمیدونستم خوابم یا بیدار... پس دوباره نودم دستشو گرفتم که دیدم گونه هاش سرخ شدو خجالت کشید سریع دستشو ول کردم....
هیچ اسمی ازش نیاوردم چون فکر کردم اگه همچین کاری کنم ازمن به جز یه دختر که تشنه ی مرداست چیز دیگه ای نشون نمیده...
(پایان ا.ت ویو)
پس ساکت موندم و گفتم برای لباس ممنون!
رفتم لباسو از دستش بگیرم که گفت: این لباس پیش من میمونه ،من نمیخوام بپوشیش مگه اینکه...
اهه ...هیچ چیزی به جز مگه اینکه نمیتونست منو کنجکاو کنه که بفهمم چی میخواد بگه پس فقط گفتم: مگه اینکه؟!
سرشو انداخت پایینو گفت هیچی ...
+نمیخوای لباسمو بدی
-نه!
+چرا خب؟!
-چون این لباس الان مال منه
+دلیل کاراتو نمیفهمم .... باشه پس من میرم خداف-
*درقفل بود!
+درو بازکن لطفا دیر وقته باید برم!
-میرسونمت آدرستو بده
+عامم ولی...
-نکنه توقع داری بزارم اینموقع شب اوم توی این خیابونای خلوت تنها بری ها؟؟!
اونم دختر به این خوشگلی(زیر لب گفت)
+چی گفتی؟؟
-هیچ...هیچی!
+باشه قبول میکنم!
ماشینو روشن کردو رسوندم توی راه هیچ مکالمه ای نداشتیم .... هیچی!
وقتی رسیدم اینقد خسته بودم که فقط میتونستم ولو شم رو تخت....
+هووفففف!!
(تو ذهنش:)
(ولی اون جئون جونگکوک بودد !!
وای خدای من نمیتونم باور کنم !!
رفتارش مث این شوهرای غیرتی بود🤭🤭
نه نه نه نه نه نه نه....
ا.ت به خودت بیا مرد همشون بی فایده و غیر قابل اعتمادن اره اون فقط خواسته کمکت کنه...)
خواستم زنگ بزنم به لانا بگم ولی حتی نای حرف زدنم نداشتم!!
پس فقط خوابیدم...
(ویو جونگکوک:)
بعد اینکه اون دخترو رسوندم یادم اومد که اسمشو ازش نپرسیده بودم!!
وایی... وایی... جونگکوک تو واقعا احمقیی!!(دور از جون)
عیب نداره ولی امیدوارم برا فردا بیاد چون خیلی هیجان دارم خیلی خیلیییی...
شاید خوب باشه که برا فردا بهش یه دعوت نامه بدم فکر کنم قبول کنه
پس دست به کار شدم ولی با اون چشمای خسته ای که من از اون دختر دیدم ..
الان حتما خوابه ،دلم نمیاد بیدارش کنم ...
پس فردا بعش دعوت نامه رو میدم ...
فکر کنم خودمم برای زنده موندن تا فردا به خواب نیاز دارم پس خوابیدم...
(پایان ویو جونگکوک)
(ساعت09:00صبح خونه ی ا.ت)
باصدای زنگ در پاشدم باقیافه ی اول صبحی که نیازی به توضیحش نیست...😶🌫️
با چیزی که دیدم شک شدم بازم جئون جونگکوک!! ای خدا بلاخره منم داری میبینییی!!
-سلام !!صبح بخیر!!
+س..سلامم!☺️*تلاش برای عادی بودن
دیدم یه برگه داد دستمو بعدم خداحافظی کردو رفت ...
رفتم داخل خونه و برگه رو باز کردم:
...
شرطا برای پارت بعد:
9Like
4comment
اگه خوب نشده به بزرگی جئون ببخشید 😅
.
.
.
#tiktok #tiktok #wisgoon #wisgoon #lisa #lisa #jungkook #fake #senario
- ۵۷۸
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط