{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی شه منتظر معجزه بود

نمی شه منتظر معجزه بود
باید خودت رو برداری
دعوت کنی به حال خوب
خودت رو برداری
بری یه جای دور
جایی که هیچکس تورو نشناسه
تو مرکزی ترین نقطه ی یه کافه بشینی
خودت رو دعوت کنی به هرچی دوست داری
بعد همینطوری که تکیه دادی به صندلی
لیوانِ قهوه ت رو دستت بگیری
تو دلت به خودت بگی:
خیلی خوش اومدی
باعث افتخارِ که مهمون من شدی!
آره رفیق
یه روزهایی باید یادت بیاد
خودت چقدر ارزش داری
چقدر خوبی
بی خیال حرف و فکر و نظر مردم
قهوه ت سرد نشه !
دیدگاه ها (۱)

دلمبه عظمت بارانبرایت دلتنگی می کندامروز عجیببی واژهبی حصارم...

غصه ها را پشت گوشم می اندازم ، چونان طره ی گیسویی رها ،و تسل...

#Repost vitaduneمنبع ——☕️ مشکل قهوه فوری نیست؛ مشکل اینه بلد...

رمان :قرارداد سرنوشت

پارت هشتم چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط