{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟕

ویو اِریا

صدای قدم‌ها هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.

اِریا سریع از راهرو رد شد و در انتهایی رو باز کرد.

ـ «از اینجا.»

جونگکوک و تهیونگ پشت سرش وارد شدن.

در رو بستند.

چند ثانیه بعد، صدای چند نفر از پشت در شنیده شد.

تهیونگ نفسش رو حبس کرد.

ـ «فکر کنم پیدامون نکردن.»

جونگکوک بهش نگاه کرد.

ـ «فعلاً.»

ـ «تو می‌تونی یه بار بگی همه‌چی خوبه؟»

ـ «نه.»

ـ «می‌دونستم.»

اِریا به پنجره‌ی کوچیک اتاق نگاه کرد.

ـ «از اینجا می‌ریم بیرون.»

جونگکوک جلو اومد.

ـ «یه لحظه.»

اِریا برگشت.

ـ «چی؟»

جونگکوک گوشی خودش رو بیرون آورد و چیزی روی صفحه نشون داد.

ـ «اون اسمی که توی فایل دیدم...»

اِریا نزدیک‌تر شد.

ـ «چی نوشته بود؟»

جونگکوک آروم گفت:

ـ «اسم یکی از افراد خودت.»

چهره‌ی اِریا تغییر کرد.

ـ «مطمئنی؟»

ـ «صددرصد.»

تهیونگ با نگرانی گفت:

ـ «یعنی خائن بین آدمای خودته؟»

اِریا چند لحظه سکوت کرد.

بعد با خونسردی گفت:

ـ «پس باید پیداش کنیم.»

جونگکوک پوزخند زد.

ـ «منم همین فکرو می‌کردم.»

اِریا نگاهش کرد.

ـ «ولی یه شرط داره.»

ـ «چه شرطی؟»

ـ «از این لحظه بدون اجازه‌ی من هیچ کاری نمی‌کنی.»

جونگکوک ابروش رو بالا انداخت.

ـ «سخته.»

ـ «پس یاد بگیر.»

جونگکوک چند ثانیه بهش خیره شد.

بعد پوزخند زد.

ـ «باشه، رئیس.»

تهیونگ با تعجب به هر دو نگاه کرد.

ـ «چرا حس می‌کنم این همکاری قراره خیلی دردسرساز بشه؟»

جونگکوک و اِریا همزمان بهش نگاه کردن.

تهیونگ دست‌هاش رو بالا برد.

ـ «باشه، هیچی نگفتم.»

ادامه دارد...

#فیکشن#فیک#نویسنده#جونگکوک
دیدگاه ها (۳۹)

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟖ویو اِریااِریا در رو باز کرد و هر سه ن...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟗ویو اِریامرد دستش رو داخل کت برد.اِریا...

𝘐 𝘢𝘮 𝘢 𝘮𝘪𝘴𝘦𝘳𝘢𝘣𝘭𝘦 𝘱𝘦𝘳𝘴𝘰𝘯 𝘯𝘢𝘮𝘦𝘥 𝘝𝘢𝘭𝘰𝘳𝘢 @اَبــבے°کامـنت نـزار°°...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔ویو جونگکوکجونگکوک آخرین بار به مانیتو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط