{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در مقابل چشمهایم چمدان می بست

در مقابل چشمهایم چمدان می بست !
کاش میتوانستم بگویم نرو !
کاش میتوانستم نگهش دارم ،
اما این روز ها فقط نگاه میکنم ؛
بلکه این نگاه ها ناجی مان شوند
بی فایده است!
کسی که عزم رفتن را در کوله بارش جمع کرده است را ...
نمیتوان نگه داشت ... !!!
دیدگاه ها (۲)

نبودنت ،نقشه خانه را عوض کرده است ...وهر چه میگردم آن گوشه ی...

قطار می رود ...تو میروی ؛تمام ایستگاه میروند ... ومن چقدر سا...

هوا آرام ...شب خاموش ...راه آسمان ها باز ..خیالم چون کبوتر ...

بلند ترین فریاد دنیا ...اشکی بود که در نبودنت بی صدا ..از گو...

عشق ممنوع part=۱۱(دفترچه خاطرات جونگکوک – شب، خونه)"هفته گذش...

رمان melegim 🪽: پارت۳سابرینا : مطمئنی ایشا : اره او را آماده...

مافیای من part:23‌‍. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط