{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب های تاریک

شب های تاریک

ویو کاترین:
امروز اول روزی هست که داخل خونه خاله زندگی میکنم.
دو روز پیش من پدر و مادرم رو از دست دادم .
ولی امروز قرار نیست دیگه ناراحتی وجود داشته باشه امروز اولین روز مدرسه هست

پس رفتم سرویس کارام رو انجام دادم و لباس درست پوشیدم و رفتم پایین برای صبحانه

کاترین: صبح بخیر خاله
خاله : صبح تو هم بخیر
جک داخل آشپزخانه داره صبحانه میخوره توهم برو بخور
کاترین: چشم خاله پس من رفتم

کاترین: وارد آشپزخانه شدم

جک : سلام کاترین 🙂

کاترین: سلام پسر خاله ☺️

جک : امروز باهم میرم مدرسه و کلاس تو B هست باشه

کاترین: باشه مرسی
خوب بریم من دیگه سیر شدم

جک : باشه اما قبلش باید بگم که افراد داخل کلاس B زیاد افراد خوبی نیستن مراقم باش

کاترین: چشم قربان 😂
جک : 😂

ویو کاترین:
وقتی رسیدم از ماشین پیاده شدیم و وارد شدیم همه باهم حرف میزدن و جک هم از من جدا شد و به سمت کلاسش رفت
منم آز یکی سوال کردم که کلاس B کجاس

کاترین : سلام ببخشید من کاترینم و تازه واردم شما میدونی کلاس B کجاس

مریدا: سلام منم مریدا هستم و تازه واردم اما می‌دونم کجاس منم داخل کلاس B هستم

ویو کاترین: با مریدا به سمت یه کلاس رفتیم که متوجه شدم کلاس B هست
چون دبیر داخل بود در زدیم ولی وقتی وارد شدم دیدم همه پسر بودن و دیوار های مدرسه هم خیلی بد بود

دبیر : خب خودتون رو معرفی کنید
کاترین : خب من کاترین هستم
مریدا : منم مریدا هستم
دبیر خوب برید بشینید

ویو کاترین:
منو مریدا رفتیم و یه جا نشستیم
که متوجه نگاه های سنگینی روی خودم شدم
سرم چرخوندم دیدم یک پسر بشدت عصبانی داشت به من و مریدا نگاه میکرد
که کلاس تموم شد و تا دبیر از کلاس خارج شد
اون پسر و با چند نفر دیگه به سمت منو مریدا اومدن و اون پسره عصبانیه با چیزی که گفت بیش از حد عصبانی شدم

❤️‍🔥شرط:پنج تا لایک و دو کامنت بزارید ❤️‍🔥
دیدگاه ها (۲)

فیک ددی من P:10بلاخره رسیدم پارت 10ولی خیلی ...

عشقویو ات امروز از خواب بیدار شدم رفتم حمام ۲۰ میلی گرفتم رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط