{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من بودم و چشمان تو، نه آتشی وُ نه گِلی

من بودم و چشمان تو، نه آتشی وُ نه گِلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
دیدگاه ها (۰)

خسته ام از خود گریزانم.... نمی دانم چرا!.......3

به دریا می زنم ! شاید به سوی ساحلی دیگرمگر آسان نماید مشکلم ...

به احساس زیبا و دل انگیز تو می اندیشم سالهاست که از چشمان زی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط