سناریو اسلیترین MATTHEO RIDDLE
وقتی متیو حسادت میکنه / تک پارتی
*درخواستی*
( پیشنهاد میکنم موقع خوندن اهنگ روی ویدیو رو گوش کنید )
[سال هفتم/اخر]
دو هفته ای میشم که از متیو ریدل جدا میشم و رابطه دو سالمون رو تموم میکنیم، فقط بخاطر اینکه متیو روی خشمش کنترل نداره و قلب من رو شکسته و دیگه نمیتونستم دووم بیارم.
*زمان حال*
یه مهمونی برگزار شده توی هاگوارتز به مناسبت نمرات بالا توی آزمون های معجون سازی. من هم یه لباس مشکی حلقه ای که تا روی زانوم میومد پوشیدم و موهامو باز گذاشتم و رژ قرمز زدم. به سمت مهمونی رفتم. دانش آموزا روی سر همدیگه میپرن و میرقصن و داد میکشن منم همینطور نگاه میکنم. حس میکنم کسی نزدیکم میشه؛ کورمک هست.
×خیلی قشنگ شدی
+میدونم
×تند خو، خوشم اومد. (یه پوزخند رو مخ)
×خب اسمت چیه خوشگله
+ا/ت
×همم...یه اسم زیبا برای یک خانوم زیبا (یه نگاه از پایین تا بالا میندازه و نگاهش روی لبم ثابت میمونه. یه کم نزدیک میشه.
×خب نوشیدنی میخوری ا/ت؟
+چرا که نه
با دوتا نوشیدنی برمیگرده
×بفرمایید
+متشکرم
ویو متیو:
با اصرار دراکو و تئودور و لورنزو به زور حاضر میشم تا به مهمونی مسخره برم.
دراکو: تا ابد که نمیتونی عین افسرده ها یه جا بشینی و هی به دختره فکر کنی
تئو: یه کم خوش باش، شاید حتی یه دختر بهتر پیدا کنی
انزو: ضرری نداره
وارد مهمونی میشم و صدای موزیک بلند گوشامو پر میکنه.
تئو و انزو نوشیدنی میگیرن و میان و به ما میدن.
لحظه ای چشمم به ا/ت میفته که از یه پسره نوشیدنی رو میگیره. فکم منقبض میشه. نمیتونم بهشون زل
نزنم.
انزو: یا ریش مرلین...
دراکو: اوه اوه... داداش بنظرم نگاه نکن
تئو: ولشون کن بیا لذت ببر از این مهمونی
-خفه شید.
ویو ا/ت
نگاه سنگینی روی خودم حس میکنم، خب انتظار دیگه ای هم نمیرفت. ریدل بهم زل زده بود و با چشماش داشت منو میخورد.
کورمک یه قدم نزدیک میشه.
+مرزتو بدون کورمک
×اگر ندونم چی میشه؟ همم؟ بیا یکم خوش بگذرونیم،ضرری نداره
دستشو دراز میکنه نوشیدنی هامونو روی میز کنار میزارم. با یه دست دیگش یک تار موی منو کنار میزنه لحظه ای نگاهم به متیو میفته که با فک منقبض شده بهمون زل زده.
دست کورمک رو پس میزنم
ویو متیو:
تئو: بنظرم مشخصه که ا/ت نمیخوادش
انزو: زمانو از دست نده
-اره حق با شماست
دراکو: یعنی یه بار نمیتونیم بدون دردسر خوش بگذرونیم....
ویو ا/ت
×بخاطر اون پسره ریدله نه؟
+به تو ربطی نداره.
لحظه ای صدای قدم حس میکنم
-میخوام با دوست دخترم صحبت کنم. تنها
+متیو...
×تو باهاش توی رابطه ای؟
-اره مشکلی داری؟
×واقعا واستون متاسفم
یه نگاه بدی به من میندازه و میره
+متیو ما باهم توی رابطه نیستیم و من هم میتونم از پس خودم بر بیام
-اگر میتونستی نمیذاشتی با چشمات لباساتو دربیاره
+تو دوست پسر من نیستی
-تو اینطوری فک کن
+ عع🗿
- بعد از همه ی اونچیزایی که با هم داشتیم نمیتونم فراموشت کنم.
+متیو....خودت میدونی چرا این اتفاق افتاد...
-قول میدم درست میشم... خودمو کنترل میکنم قسم میخورم. التماست میکنم ولی دوباره نرو...منو دوباره با این تاریکی تنها نزار....
فقط لحظه ای به چشماش زل میزنم.
-بخدا من خیلی دوستت دارم به خاطر تو خودمو کنترل میکنم. فقط یه فرصت بده تا خودمو بهت ثابت کنم...
+خیله خب باشه...
-حالا میتونم ببوسمت؟
+امم...
دستم رو روی گردنم میزارم و لبش رو روی لبم میزاره و میبوستم.
- اوه مرلین...خیلی دلم برای طعمت تنگ شده بود...
قیافه تئودور و لورنزو و دراکو اون پشت:👁👄👁
دستم سرد شده احساس میکنم خوب نشده 🗣💔
*درخواستی*
( پیشنهاد میکنم موقع خوندن اهنگ روی ویدیو رو گوش کنید )
[سال هفتم/اخر]
دو هفته ای میشم که از متیو ریدل جدا میشم و رابطه دو سالمون رو تموم میکنیم، فقط بخاطر اینکه متیو روی خشمش کنترل نداره و قلب من رو شکسته و دیگه نمیتونستم دووم بیارم.
*زمان حال*
یه مهمونی برگزار شده توی هاگوارتز به مناسبت نمرات بالا توی آزمون های معجون سازی. من هم یه لباس مشکی حلقه ای که تا روی زانوم میومد پوشیدم و موهامو باز گذاشتم و رژ قرمز زدم. به سمت مهمونی رفتم. دانش آموزا روی سر همدیگه میپرن و میرقصن و داد میکشن منم همینطور نگاه میکنم. حس میکنم کسی نزدیکم میشه؛ کورمک هست.
×خیلی قشنگ شدی
+میدونم
×تند خو، خوشم اومد. (یه پوزخند رو مخ)
×خب اسمت چیه خوشگله
+ا/ت
×همم...یه اسم زیبا برای یک خانوم زیبا (یه نگاه از پایین تا بالا میندازه و نگاهش روی لبم ثابت میمونه. یه کم نزدیک میشه.
×خب نوشیدنی میخوری ا/ت؟
+چرا که نه
با دوتا نوشیدنی برمیگرده
×بفرمایید
+متشکرم
ویو متیو:
با اصرار دراکو و تئودور و لورنزو به زور حاضر میشم تا به مهمونی مسخره برم.
دراکو: تا ابد که نمیتونی عین افسرده ها یه جا بشینی و هی به دختره فکر کنی
تئو: یه کم خوش باش، شاید حتی یه دختر بهتر پیدا کنی
انزو: ضرری نداره
وارد مهمونی میشم و صدای موزیک بلند گوشامو پر میکنه.
تئو و انزو نوشیدنی میگیرن و میان و به ما میدن.
لحظه ای چشمم به ا/ت میفته که از یه پسره نوشیدنی رو میگیره. فکم منقبض میشه. نمیتونم بهشون زل
نزنم.
انزو: یا ریش مرلین...
دراکو: اوه اوه... داداش بنظرم نگاه نکن
تئو: ولشون کن بیا لذت ببر از این مهمونی
-خفه شید.
ویو ا/ت
نگاه سنگینی روی خودم حس میکنم، خب انتظار دیگه ای هم نمیرفت. ریدل بهم زل زده بود و با چشماش داشت منو میخورد.
کورمک یه قدم نزدیک میشه.
+مرزتو بدون کورمک
×اگر ندونم چی میشه؟ همم؟ بیا یکم خوش بگذرونیم،ضرری نداره
دستشو دراز میکنه نوشیدنی هامونو روی میز کنار میزارم. با یه دست دیگش یک تار موی منو کنار میزنه لحظه ای نگاهم به متیو میفته که با فک منقبض شده بهمون زل زده.
دست کورمک رو پس میزنم
ویو متیو:
تئو: بنظرم مشخصه که ا/ت نمیخوادش
انزو: زمانو از دست نده
-اره حق با شماست
دراکو: یعنی یه بار نمیتونیم بدون دردسر خوش بگذرونیم....
ویو ا/ت
×بخاطر اون پسره ریدله نه؟
+به تو ربطی نداره.
لحظه ای صدای قدم حس میکنم
-میخوام با دوست دخترم صحبت کنم. تنها
+متیو...
×تو باهاش توی رابطه ای؟
-اره مشکلی داری؟
×واقعا واستون متاسفم
یه نگاه بدی به من میندازه و میره
+متیو ما باهم توی رابطه نیستیم و من هم میتونم از پس خودم بر بیام
-اگر میتونستی نمیذاشتی با چشمات لباساتو دربیاره
+تو دوست پسر من نیستی
-تو اینطوری فک کن
+ عع🗿
- بعد از همه ی اونچیزایی که با هم داشتیم نمیتونم فراموشت کنم.
+متیو....خودت میدونی چرا این اتفاق افتاد...
-قول میدم درست میشم... خودمو کنترل میکنم قسم میخورم. التماست میکنم ولی دوباره نرو...منو دوباره با این تاریکی تنها نزار....
فقط لحظه ای به چشماش زل میزنم.
-بخدا من خیلی دوستت دارم به خاطر تو خودمو کنترل میکنم. فقط یه فرصت بده تا خودمو بهت ثابت کنم...
+خیله خب باشه...
-حالا میتونم ببوسمت؟
+امم...
دستم رو روی گردنم میزارم و لبش رو روی لبم میزاره و میبوستم.
- اوه مرلین...خیلی دلم برای طعمت تنگ شده بود...
قیافه تئودور و لورنزو و دراکو اون پشت:👁👄👁
دستم سرد شده احساس میکنم خوب نشده 🗣💔
- ۲۷۵
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط