{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو

تو
آن شعر محالی که هنوز
با دو صد دلهره در حسرت آغاز توام
چشم بگشای و مرا باز صدا کن
" ای عشق"
که من از لهجه ی چشمان تو
شاعر بشوم
و تو را سطر به سطر
و تو را بیت به بیت
و تو را عشق به عشق ...
شاید این بار تو را پیش تو
با مرگ خود آغاز کنم ...
دیدگاه ها (۱)

بهترین آدمای زندگی آنهایند که وقتی کنارشان بنشینی چایت سرد م...

دوتاشونم کل شبو آنلاین بودنااما فرقشون این بود که یکیشون تا ...

آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتیکی بود؟کجا رفت؟چرا بود و چرا...

تو خیلی زیبایی نه فقط به خاطر چهرتبخاطر قلب بزرگ و مهربونت ب...

💕وقتی که روح عشق رااینگونه عریان می کنی درواژه های شعر من گو...

وقتی که روح عشق رااینگونه عریان می کنی درواژه های شعر من گوی...

شد وقت مرگ نوش لبی هم‌نشین مراعمر دوباره شد نفس واپسین مرابا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط