با ماه و پروین سخنی گویم

با مـاه وُ پروین؛ سخنی گویم
وز رویِ مهِ خود؛ اثری جویـم
جان یابم؛ زین شب ها
می کاهم، از غم ها...
ماه وُ زهـــره را؛ به طـــرب آرم!
از خــود؛ بی خبـــرم!
ز شعف دارم؛ نغمه ای، بر لب ها… نغمه ای، بر لب ها…

امشب یک سر شوق و شورم
امشب؛ یک سر، شوق وُ شورم…
از این عالم، گویی دورم…
دیدگاه ها (۵)

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آرزار و بیمار غمم راحت جانی ...

..گفتم بسته است دلمگفت‌منم قفل گشا.#مولوی .@pouriavaliiتلگرا...

خالقمان را همانطور می‌شناسیم که خودمان را می‌بینیم. شاید وقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط