{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه ها قراره سناریوی جدید بنویسمم

اسم : فقط خدمتکار میدونه ارباب جوان کجاست
داستان : لیندا ، یه خدمتکار معمولی توی عمارت دوک بود . تاجایی که متوجه یه رازی توی عمارت شد ، اینکه پسر دوک نفرین شده و گاهی به صورت یه اژدها درمیاد .
پسر دوک یه پسر بداخلاق و اعصاب خورد کن بود پس هیچکس پرستارش نمیشد و برای همین تصمیم گرفتن لیندا رو خدمتکار فردریک (پسر دوک) میکنن چون که تازه به عمارت اومده بود و میخواستن اذیتش کنن .
وقتی لیندا به اتاق فردریک رسید اولین چیزی که فردریک گفت این بود : اگه بتونی من رو پیدا کنی میتونی خدمتکارم بشی
...
دیدگاه ها (۰)

تشکرررر تشکرررررر

مرسی عزیزممم

capture 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط