ویو راوی = یونا که خواهر هانا است یه دختر هر.زه است که با
ویو راوی = یونا که خواهر هانا است یه دختر هر.زه است که با همه است و برای بالا کشیدن پول جونگکوک با اون وارد رابطه میشه که جونگکوک اونو خیلی دوستش داره و فقط اونو میبینه و در حدی که حاضره جونشو براش بده و در یک روز
ویو جونگکوک = بعد از اینکه از خونه ی پدرم برگشتم به شدت عصابم خورد بود هوا طوفانی بود و کل زمینا خیس شده بود من به یونا گفته بودم که قراره به پدرم راجب رابطمون بگم و اینکه قراره ازدواج کنیم و گفتم که من امشب نمیام ولی وقتی این حرف هارو به پدرم گفتم پدرم یک سیلی محکم بهم زد و منم سریع از اتاقش زدم بیرون که مامانم گفت =
م/ک = کجا میری پسرم چی شده مگه قرار نبود امشبو بمونی ها
+ = از اون خونه ی لعنتی اومدم بیرون و سوار ماشینم شدم وای حالا به یونا چی بگم ماشین روشن کردم پامو تا اخر رو گاز فشار دادم
÷ = اخیش بلاخره این پسره رفت حالا وقته شه برم سراغ کارم گوشیمو بر داشتم زنگ زدم به دوست پسرم تا بیاد بعد از چند دقیقه رسید و رفتم درو باز کردم دوتای رفتیم تو اتاق منو اون پسره یونجون اسم دوست پسر یوناعه یونجون لباساشو در اورد تا خواس بیاد رو من در اتاق باز شد
ویوی کوک =
رسیدم دم در خونه کلیدو یواش داخل در کردم چون شاید یونا خواب باشه از بالا صدای افتادن چیزی اومد از پله ها رفتم بالا دیدم در اتاقمون بازه رفتم داخل با صحنه ای که دیدم انگار کل قلبم تیکه تیکه شد
ادامه.....
ویو جونگکوک = بعد از اینکه از خونه ی پدرم برگشتم به شدت عصابم خورد بود هوا طوفانی بود و کل زمینا خیس شده بود من به یونا گفته بودم که قراره به پدرم راجب رابطمون بگم و اینکه قراره ازدواج کنیم و گفتم که من امشب نمیام ولی وقتی این حرف هارو به پدرم گفتم پدرم یک سیلی محکم بهم زد و منم سریع از اتاقش زدم بیرون که مامانم گفت =
م/ک = کجا میری پسرم چی شده مگه قرار نبود امشبو بمونی ها
+ = از اون خونه ی لعنتی اومدم بیرون و سوار ماشینم شدم وای حالا به یونا چی بگم ماشین روشن کردم پامو تا اخر رو گاز فشار دادم
÷ = اخیش بلاخره این پسره رفت حالا وقته شه برم سراغ کارم گوشیمو بر داشتم زنگ زدم به دوست پسرم تا بیاد بعد از چند دقیقه رسید و رفتم درو باز کردم دوتای رفتیم تو اتاق منو اون پسره یونجون اسم دوست پسر یوناعه یونجون لباساشو در اورد تا خواس بیاد رو من در اتاق باز شد
ویوی کوک =
رسیدم دم در خونه کلیدو یواش داخل در کردم چون شاید یونا خواب باشه از بالا صدای افتادن چیزی اومد از پله ها رفتم بالا دیدم در اتاقمون بازه رفتم داخل با صحنه ای که دیدم انگار کل قلبم تیکه تیکه شد
ادامه.....
- ۱.۲k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط