{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلنوشتهرمضان

#دلنوشته_رمضان
سحر دوم....
یک روز... گذشت!!! به همین سادگی

لحظات مهمانی، بسرعت به پیش می روند...
و من نمیدانم، چند سحر ، فرصت آرام گرفتن در آغوش تو را دارم؟

به خودم که می نگرم...؛ حتی لحظه ای از این ضیافت را، چشم انتظاری نتوانم کرد..
اما ؛ کرامت تو که بر من مستولی می‌شود..؛ دلم برای تمام سحرها،، برنامه می چیند!!!

جان عالم به فدای یک بوسه ات... خدا
همه سال، دلواپسی مهمان دلم بود..؛ نکند از سجاده رمضانت جا بمانم...
و این تویی که باز گداپروری کردی... و مرا ، گوشه ای،، در لابلای اشراف ضیافتت ، جای دادی....

و من نشسته ام اینجا....؛ درست سر بر زانوان تو...
و حرارت آغوشت را به هییییچ مامن دیگری... نمی دهم!!!

اما... دلم شور میزند...؛
نکند...؛ امراض دلم،، مرا از تو بگیرد؛ خدااااااا...
نیمه شب را ، به قصد علاج آمده ام...
طبیب تویی....؛
نفس بیمارم را،، شفا نداده،، رها مکن....

#جامانده

سید پیمان موسوی طباطبایی
دیدگاه ها (۱۱)

روزی در تاریخ می‌نویسند: 🖤درد آنقدر گسترده بود که اشک‌ها نمی...

‍ ‌ #دلنوشته_رمضان 🌸سحر اول.... ✍و رسیـــد فرصت دیدار... چقد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط