در شب سیه هوآی سرد پنجره را تکان داد
_ در شب ِ سیه هوآی سردي پنجره را تکان داد
به بیرون چَشم انداختم اما ماـہم را ندیدم !
آسمان تاریك ِ تاریك بود ؛ خیره به ستارههآیی كـہ
هرزگاهي چشمك میزنند باد خنك در گیسوآن دل
تنگ به گردن یارمماـہم میوزید .
خیره با آسمان بودم اما در ذهنم تك تك
خاطرات را مرور میکردم و قطره قطره اَشكهآیم
سرازیر میشدند .
حسرت ! یك بار ِ دیگر بوییدنش
پنجره را بستم ، روي تخت ِ فرسودهام نشستم ،
چَشمانم را بستم وَ این دفعه خیأل پردازي کردم ؛
خیلی وقته كـہ ماـہم را ندیدهام حتمأ خیلی متفاوت شده . .
صورت زیبایش با آن دو چَشم ِ سیه و آهؤ
دقیقا مثل ماـہ بود پوست ِ صاف و سپیدش
موهاي قـہوه مانندش ؛ كـہ يك بار دِگر
بوییدنش مرا زنده میکند .
هرچقدر هم كـہ بزرگ بشود براي من کـوچك است .
آن لبهآ ، آن لبهآ . . رنگ سرخ مجذوب کنندهشان
مرا مست کرد وقتی اولین بار دیدَمش .
اؤ ماـہ من است .
چَشمانم را که باز کردم لبخند روي لبم
محو شد باز دل ِ تنگ من و دوري مـأ ؛
خیألاتم را دوست میدارم اندازهي تو و با
دیدن ِ این ستارهي دنبالدار آرزوي تورا میکنم .
به بیرون چَشم انداختم اما ماـہم را ندیدم !
آسمان تاریك ِ تاریك بود ؛ خیره به ستارههآیی كـہ
هرزگاهي چشمك میزنند باد خنك در گیسوآن دل
تنگ به گردن یارمماـہم میوزید .
خیره با آسمان بودم اما در ذهنم تك تك
خاطرات را مرور میکردم و قطره قطره اَشكهآیم
سرازیر میشدند .
حسرت ! یك بار ِ دیگر بوییدنش
پنجره را بستم ، روي تخت ِ فرسودهام نشستم ،
چَشمانم را بستم وَ این دفعه خیأل پردازي کردم ؛
خیلی وقته كـہ ماـہم را ندیدهام حتمأ خیلی متفاوت شده . .
صورت زیبایش با آن دو چَشم ِ سیه و آهؤ
دقیقا مثل ماـہ بود پوست ِ صاف و سپیدش
موهاي قـہوه مانندش ؛ كـہ يك بار دِگر
بوییدنش مرا زنده میکند .
هرچقدر هم كـہ بزرگ بشود براي من کـوچك است .
آن لبهآ ، آن لبهآ . . رنگ سرخ مجذوب کنندهشان
مرا مست کرد وقتی اولین بار دیدَمش .
اؤ ماـہ من است .
چَشمانم را که باز کردم لبخند روي لبم
محو شد باز دل ِ تنگ من و دوري مـأ ؛
خیألاتم را دوست میدارم اندازهي تو و با
دیدن ِ این ستارهي دنبالدار آرزوي تورا میکنم .
- ۱.۱k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط