{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درین بساط، به جز شربت شهادت نیست

درین بساط، به جز شربت شهادت نیست
میی که تلخی مرگ از گلو تواند شست


چون شهادت، دولتی در عالم ایجاد نیست
عاشقان بال هما دانند بر سر تیغ را


کشتۀ تیغ شهادت در دو عالم زنده است
محو آب زندگی، مردن نمی‌‌داند که چیست


گر من از شُکرِ شهادت لب ز حیرت بسته‌ام
می‌کند صائب دهانِ زخم، تحسین تیغ را


نیست در آب حیات و دم جان بخش مسیح
این گشایش که دم تیغ شهادت دارد


اگرچه تیغ شهادت بلند پروازست
ز روی عجز شما گردنی دراز کنید


گلگونه شفق رخ خورشید را بس است
حاجت به شمع نیست مزار شهید را


دامن از خون شفق، صبح قیامت پاک کرد
می تراود از سر خاک شهیدان خون هنوز
#شهدا
#شهدا
دیدگاه ها (۰)

شهید محمد حسین عزیزی یک بانو از اهل خانواده شهادتش تمام شد؛ ...

با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتمکه شهیدان که‌اند این همه خونین...

امشب لیلای من کو؟ امشب بی عقل و هوشملیلا! لیلا! کجایی؟ مجنون...

قربانی شهر فریبمآرامشی در چهره ات بودآرامشی زیبا برادر!خون ت...

قصه هشتم: میثم تمارکسی که حتی با زبان بریده، حقیقت را فریاد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط