{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی دروغ به حقیقت گفت : میل داری با هم به دریا برویم و ش

روزی دروغ به حقیقت گفت : میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم ، حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد .

آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد .

دروغ حیله گر لباسهای او را پوشید و رفت .

از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است ، اما دروغ در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود …
دیدگاه ها (۰)

خوابی از غفلت امید، آرزو آمال و آرزوی بی پایان اسب های فاجعه...

شاهکار بی بدیل از خالیود😂😂😂

بزرگترین رقیب امروزت، دیروزِ خودتهپس سعی کن بهتر از دیروزت ب...

خوشبختی مانند پروانه است، اگر دنبالش کنید از شما فرار می‌کند...

بررسی شعر «فاصله چیه؟» از (نقش) بخش نخستــــــــــــــــــــ...

عشق در نزدیکی قصر

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۲۰پله‌ها را رفتند بالاهر قدم سنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط