{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو با هم جنگ تن به تن را آغاز میکنند رومئو سعی میکند ب

دو با هم جنگ تن به تن را آغاز می‌کنند. رومئو سعی می‌کند با قرارگرفتن در بین این دو مبارز، آنها را متوقف کند. تیبالت از زیر بازوی رومئو با چاقو به مرکوتیو ضربه‌ای وارد می‌کند و مرکوتیو می‌میرد. رومئو در اوج خشم، تیبالت را به قتل می‌رساند و از صحنه می‌گریزد. اندکی پس از این اتفاق، شاهزاده به رومئو اعلام می‌کند که به خاطر جنایتی که انجام داده برای همیشه از شهر ورونا تبعید می‌شود. فریار لاورنس ترتیبی می دهد که رومئو پیش از رفتن به شهر مانتوا در صبح روز بعد، شب عروسی خود را با ژولیت بگذراند. ژولیت در اتاق خود منتظر ورود شوهر جدیدش است. پرستار وارد اتاق می‌شود و پس از کمی سردرگمی، به ژولیت می‌گوید که رومئو، تیبالت را کشته است. ژولیت که پریشان و ناراحت می‌شود، ناگهان متوجه می‌شود که با مردی ازدواج کرده است که خویشاوند او را به قتل رسانده است. اما او خود را آرام می‌کند و در می‌یابد که به عشق‌اش، به رومئو تعهدی دارد.

آن شب، رومئو دزدکی به اتاق ژولیت می‌رود و سرانجام ازدواج و عشق آنها به پایان می‌رسد. صبح فرا می‌رسد و این عاشقان از یکدیگر خداحافظی می‌کنند و نمی‌دانند که چه زمانی همدیگر را دوباره خواهند دید. ژولیت متوجه می‌شود که پدرش که تحت تاثیر رویدادهای اخیر قرار گرفته است، اکنون از او می‌خواهد که در عرض سه روز با پاریس ازدواج کند. ژولیت از آنجایی که مطمئن نبود چه اتفاقی خواهد افتاد، و نمی‌توانست به والدینش بگوید که با رومئو ازدواج کرده است و اکنون که همسر رومئو است، نمی‌خواهد با پاریس ازدواج کند، از پرستار خود درخواست راهنمایی و نصیحت می‌کند. او به ژولیت توصیه می‌کند طوری عمل کند که انگار رومئو مرده است و با پاریس ازدواج کند، که به هر حال همسر بهتری است.

ژولیت که از این بی‌وفایی و خیانت پرستار ناراحت می‌شود، توصیه‌اش را نادیده می‌گیرد و با عجله به سراغ فریار لارنس می‌رود. او نقشه‌ای می‌کشد تا ژولیت را به رومئو در مانتوا برساند. شب قبل از عروسی با پاریس، ژولیت باید معجونی بنوشد که باعث شود او به نظر مرده بیاید. پس از اینکه او برای خاکسپاری در مقبره‌ی خانوادگی برده می‌شود، فریار و لارنس به طور مخفیانه او را احیا خواهند کرد، و او آزاد خواهد بود تا با رومئو، به دور از دشمنی والدینشان زندگی کنند. ژولیت به خانه باز می‌گردد و متوجه می‌شود که زمان عروسی یک روز دیرتر افتاده است و او قرار است فردا ازدواج است. آن شب، ژولیت از آن معجون می‌نوشد و صبح روز بعد، پرستار او را به ظاهر مرده پیدا می‌کند. خانواده‌ی کپولیت اندوهگین می‌شوند و ژولیت طبق برنامه دفن می‌شود. اما پیغام فریار لارنس که نقشه را به رومئو توضیح می‌داد، هرگز به مانتوا نمی‌رسد. حامل پیام او، فریار جان، در خانه‌ای قرنطینه‌شده گرفتار می‌شود و رومئو تنها با خبر می‌شود که ژولیت مرده است.

رومئو تنها از مرگ ژولیت با خبر می‌شود و تصمیم می‌گیرد خودکشی کند تا اینکه بدون او زندگی کند. او یک شیشه زهر را از داروسازی می‌خرد که مخالف این کار او است. سپس به سرعت به ورونا باز می‌گردد تا جان خود را در مقبره‌ی ژولیت بگیرد. خارج از سرداب خانوادگی کپیولت، رومئو با پاریس روبرو می‌شود که در حال گل‌افشانی بر روی قبر ژولیت است. آنها با یکدیگر درگیر می‌شود و رومئو پاریس را می‌کشد. او وارد مقبره می‌شود، و بدون بی‌جان ژولیت را می‌بیند و زهر را می‌نوشد و در کنارش می‌میرد. پس از آن، فریار لاورنس وارد می‌شود و درمی‌یابد که رومئو خودش و پاریس را کشته است. در همین حال، ژولیت از خواب مرگ‌گونه بیدار می‌شود. فریار لارنس صدای آمدن نگهبانان را می‌شنود. وقتی ژولیت از رفتن با فریار امتناع می‌کند، فریار به تنهایی از صحنه می‌گریزد. ژولیت، معشوق خود رومئو را می‌بیند و متوجه می‌شود که او خودش را با سم کشته است. او لب‌های آغشته به سم رومئو را می‌بوسد و وقتی این بوسه او را نمی‌کشد، خنجر رومئو را در سینه‌ی خود فرو می‌کند و بی‌جان بر روی بدنش می‌افتد. نگهبانان و به دنبال آن، شاهزاده، خانواده کپیولت، و مونتگیو از راه می‌رسند. مونتگیو اعلام می‌کند که بانو مونتگیو پس از تبعید رومئو، از غصه فوت کرده است. کپیولت و مونتگیو پس از دیدن اجساد فرزندانشان، توافق می‌کنند که به دشمنی طولانی مدت خود پایان دهند و مجسمه‌ی طلایی فرزندان خود را در کنار یکدیگر و در شهر آرام ورونا قرار دهند.
پایان:)))
دیدگاه ها (۰)

خیابان‌های ورونا، نزاع دیگری بین خدمتکاران خانواده‌های برجست...

𝒍𝑰𝒌𝒆? بیا پایین 👇◇𝒗𝑰𝒄𝒕𝛐𝒓𝑨 𝒍𝑰𝒌𝒆 𝒉𝒆𝒓 𝒄𝒉𝑰𝒅𝒔◇ ••☆☆••𝒘𝒆𝒍𝒄𝛐𝒎𝒆 𝒕...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط