پارت
#پارت_6
*پرایس فلش رو گرفت و توی لپ تاب زد کلی فایل های محرمانه راجب مَکرُو و حَسن بود*
لَزویل:۲ روز دیگه نقشه ماموریت بعدی شما یعنی دستگیر کردن حسن رو بهتون میگم...برای الان برین استراحت کنید و جشن بگیرین...فایل های خوبی رو به دست آوردیم...ممنونم از گوست و اِولین *لبخند*
اِولین:*لبخند خفیف*
*گوست هنوز اِولین رو گرفته بود چون نمیتونست روی پاهاش بایسته*
اِولین:فکر کنم دیگه بتونم راه برم *روی پاهاش وایساد*
گوست:*بدون هیچ حرفی سرشو تکون داد و اِولین رو ول کرد*
*اِولین رفت توی اتاقش و درو پشت سرش بست لباساشو در اورد باند رو باز کرد و زخمش رو خودش بخیه زد و رفت یه دوش بگیره چند دقیقه بعد یکی در زد*
اِولین:بیا تو...*داشت موهاشو شونه میکرد*
گوست:*اومد تو و خشکش زد ولی چون ماسک داشت هیچکدوم از ری اکشن هاش معلوم نبود...انگار توی زندگیش دختری به این زیبایی ندیده...ولی خودشو سریع جمع کرد و یه نفس عمیق کشید* امشب بچه ها میخوان جشن بگیرن کاپیتان گفت بهت خبر بدم...
اِولین:تو ام میای؟...
گوست:نه...*رفت سمت در دلش میخواست اولین رو دعوت کنه ولی نمیتونست...درو بست و به در تکیه داد و چشماش رو بست و نفس عمیقی کشید*
اِولین:*بلند شدم و میخواستم ازش تشکر کنم برای ماموریت ولی تا به خودم اومدم دیدم رفته...از شدت استرس و خجالت سرمو زدم تو دیوار* دختره احمق...*زمزمه*
اِولین:*رفت آماده شه یچیزی بپوشه و بره* (عکسشو براتون میزارم)
*اِولین رفت تو حیاط پایگاه و دوست دختر های سرباز اعضای گروه رو دید بجز گوست...رفت از بار پایگاه یه لیوان و یخ و ویسکی برداشت و رفت یه گوشه نشست و سیگارشو روشن کرد...چند دقیقه بعد حوصله اش سر رفته بود و رفت سمت پرایس*
اِولین:کاپیتان...میدونید گوست کجاست؟
پرایس:معمولا هيچوقت توی جشن ها شرکت نمیکنه ولی فکر کنم روی پشت بوم باشه.
اِولین:ممنونم کاپیتان *لبخند*
*اِولین دوتا لیوان و یه بطری وودکا برداشت و رفت پشت بوم و گوست رو مثل یه شبح دید که نشسته بود و کوه های روبرو و اسمون رو نگاه میکرد*
.
.
#fyp #story #ghost #guitar #رمان #فیکشن #دارک_رومنس #گوست #کالاف #fuck #black #dark #call_of_duty #fypシ #ghostface #callofduty #white #song #fuck #داستان #mask #girl #boy #task #fire #mission ##ghostgirl #price #soup #gaz #roman #romance #romantic #TF141
*پرایس فلش رو گرفت و توی لپ تاب زد کلی فایل های محرمانه راجب مَکرُو و حَسن بود*
لَزویل:۲ روز دیگه نقشه ماموریت بعدی شما یعنی دستگیر کردن حسن رو بهتون میگم...برای الان برین استراحت کنید و جشن بگیرین...فایل های خوبی رو به دست آوردیم...ممنونم از گوست و اِولین *لبخند*
اِولین:*لبخند خفیف*
*گوست هنوز اِولین رو گرفته بود چون نمیتونست روی پاهاش بایسته*
اِولین:فکر کنم دیگه بتونم راه برم *روی پاهاش وایساد*
گوست:*بدون هیچ حرفی سرشو تکون داد و اِولین رو ول کرد*
*اِولین رفت توی اتاقش و درو پشت سرش بست لباساشو در اورد باند رو باز کرد و زخمش رو خودش بخیه زد و رفت یه دوش بگیره چند دقیقه بعد یکی در زد*
اِولین:بیا تو...*داشت موهاشو شونه میکرد*
گوست:*اومد تو و خشکش زد ولی چون ماسک داشت هیچکدوم از ری اکشن هاش معلوم نبود...انگار توی زندگیش دختری به این زیبایی ندیده...ولی خودشو سریع جمع کرد و یه نفس عمیق کشید* امشب بچه ها میخوان جشن بگیرن کاپیتان گفت بهت خبر بدم...
اِولین:تو ام میای؟...
گوست:نه...*رفت سمت در دلش میخواست اولین رو دعوت کنه ولی نمیتونست...درو بست و به در تکیه داد و چشماش رو بست و نفس عمیقی کشید*
اِولین:*بلند شدم و میخواستم ازش تشکر کنم برای ماموریت ولی تا به خودم اومدم دیدم رفته...از شدت استرس و خجالت سرمو زدم تو دیوار* دختره احمق...*زمزمه*
اِولین:*رفت آماده شه یچیزی بپوشه و بره* (عکسشو براتون میزارم)
*اِولین رفت تو حیاط پایگاه و دوست دختر های سرباز اعضای گروه رو دید بجز گوست...رفت از بار پایگاه یه لیوان و یخ و ویسکی برداشت و رفت یه گوشه نشست و سیگارشو روشن کرد...چند دقیقه بعد حوصله اش سر رفته بود و رفت سمت پرایس*
اِولین:کاپیتان...میدونید گوست کجاست؟
پرایس:معمولا هيچوقت توی جشن ها شرکت نمیکنه ولی فکر کنم روی پشت بوم باشه.
اِولین:ممنونم کاپیتان *لبخند*
*اِولین دوتا لیوان و یه بطری وودکا برداشت و رفت پشت بوم و گوست رو مثل یه شبح دید که نشسته بود و کوه های روبرو و اسمون رو نگاه میکرد*
.
.
#fyp #story #ghost #guitar #رمان #فیکشن #دارک_رومنس #گوست #کالاف #fuck #black #dark #call_of_duty #fypシ #ghostface #callofduty #white #song #fuck #داستان #mask #girl #boy #task #fire #mission ##ghostgirl #price #soup #gaz #roman #romance #romantic #TF141
- ۷۰۰
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط