{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my crazy mafiya

Part18


سرمو از زیر پتو در آوردم و اومدم روش نشستم.....


+نکنه دلا برا دیشب تنگ شده؟
_خیر
+پس چرا زو سلطان نشستی؟
_فقط لب میخوام

توی یک حرکت جامونو عوض کرد و روم خیمه زد و شروع کرد به خوردن لبام
کمکم زبونشون وارد دهنم کردو زبونش همه جای دهنم میچرخید
بعد از پنج مین پسش زدم

_خیله خب بسه دیگه گشنمه بریم صبحانه بخوریم
+چشم مهندس

بلند شدیم اومدیم پایین

_دلم درد میکنه
+خیلی؟
_اوهوم

یهو بغلم کرد

+پله های این خونه خیلی زیاده خودن میبرمت
_(خنده)

منو گذاشت روی صندلی و شروع کرد به پختن

_دست پسر آشپز هم نعمتیه ها ...راستی پهلوت بهتر شد
+بلی
_بعد غذا بیت دوباره پانسمانتو عوض کنم......


ادامه دارد.....


لایک و فالو یادت نره 😘
دیدگاه ها (۱)

my crazy mafiya

my crazy mafiya

my crazy mafiya

my crazy mafiya

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط