{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادتونه بچگیامون که می‌خواستیم از خیابون رد بشیم دست ماما

یادتونه بچگیامون که می‌خواستیم از خیابون رد بشیم دست مامانمونو میگرفتیم و دیگه به اینطرف واونطرف نگاه نمی‌کردیم؟!
انگار وقتی که مامانمون دستمونو میگرفت دیگه خیالمون راحت بود.
یکیو پیدا کنید وقتی دستتونو گرفت، نگاه به این طرف و اونطرف نکنید و خیالتون راحت باشه کنارش


#𝐒𝐞𝐭𝐚𝐫𝐞𝐡_𝐊𝐢𝐦𝐢𝐲𝐚
دیدگاه ها (۰)

پارت نوزدهم | نزدیک تر.پارک لارابعد از رقص، دوباره کنار میچا...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟔ویو تهیونگداشتم با بچه ها( یونگی،نامجو...

part56. . وقتی از خواب نسبتا آرومش بلند شد تنها بود، بلند شد...

پشت لبخند جیمین پارت ششمچند ثانیه بعد از حرف جیمین، هنوز همو...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟕𝟗بی توجه به آقای کای از...

سانزو سرشو آورد بالا و دید که نانسی از خجالت سرشو انداخته پا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۴۹و سوالی که برای با...

#تمام_ناتمام_منM یادتونه بچگیامون که می‌خواستیم از خیابون رد...

یادتونه بچگیامون وقتی میخواستیم از خیابون رد بشیم دست مامانم...

بچگیامون که می‌خواستیماز خیابون رد بشیم،دست مادرمون رو میگرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط