{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمری هر شب در رهگذارت

عمری هر شب در رهگذارت
ماندم چشم انتظارت
شاید یک شب بیایی
دردا تنهای تنها
بگذشته بی تو شب ها
 در حسرت و جدایی در حسرت و جدایی






آری، پاییز نزدیک است،
اما پاییز که همیشه صدای خش خش برگ ها در گذر ها نیست،
پاییز که همیشه با بوی مهر نمی آید،
پاییز گاهی در زیر سیگاری روی میز،
زیر انبوهی از خاکستر است،
گاهی حوالی عطری تلخ پشت یقه ی لباسی تا شده،
گاهی هم نم بارانیست که گوشه چشمانت می درخشد.
پاییز که همیشه لای برگ های زرد و نارنجی نیست،
گاهی در دل کاجیست میان یک کاجزار همیشه سبز،
گاهی قهوه ایست که سر می رود،
غذاییست که ته می گیرد و
لبخندیست که بی بهانه بر لبانت می نشیند.
ساده بگویمت؛
دلتنگ که باشی پاییز نزدیک است...

#روزبه_معین
دیدگاه ها (۲)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁹فنجون قهوه‌ش از دستش افتاده بود و دست...

فصل دومپارت پانزدم | قولی برای دو سالروز رفتن نزدیک شده بود....

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟛در سمت چپ ِ سینه‌ام ؛سرزمینی‌ست کوچککه تو برای آن خو...

dark life =22

پارت اول راز خون

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽¹:¹🕊از ز...

#پاییز که همیشه صدای خش و خش برگ ها در گذر ها نیست،#پاییز که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط