بیا من حریف تو هستم
بیا من حریف تو هستم🇮🇷😎✌️
#مرگ_بر_امریکا
🔹دلتان قرص باشد این مملکت آسیب نمی بیند
این سرزمین را با حساب و کتابهای زمینی نمیشود فهمید.
ایران را اگر فقط با معادلات قدرت، سلاح، اقتصاد و سیاست بسنجی، باید سالها پیش فرو میریخت؛
اما نریخت… چون نگهبانش فقط انسان نبود.
از همان روزهای اول، وقتی هنوز انقلاب بوی خون و امید میداد،
کودتا پشت کودتا طراحی شد،
نوژه آماده پرواز بود،
تجزیه از چهار گوشه کشور دندان نشان میداد،
ترور، انفجار، ناامنی، تحریم…
اما هر بار، دستی نامرئی ورق را برگرداند.
در طبس، وقتی ارتش بزرگ دنیا با تمام هیبتش آمد،
نه موشک، نه پدافند، نه گلوله
فقط شن کافی بود…
تا به همه بفهماند:
«این خاک، صاحب دارد.»
جنگی را بر ما تحمیل کردند که شرق و غرب پشت دشمن ایستاده بودند،
ما بودیم و ایمان،
ما بودیم و دستهای خالی،
ما بودیم و جوانهایی که از جانشان خرج کردند،
و هشت سال گذشت…
نه کشور افتاد، نه پرچم پایین آمد، نه حتی یک وجب خاک فروخته شد.
رئیسجمهور و نخستوزیر را زدند،
فرماندهها را ترور کردند،
دانشمندها را از ما گرفتند،
تحریمها را تا استخوان رساندند،
فشار را «حداکثری» نام گذاشتند،
اما این ملت هر بار از جایی بلند شد که دشمن حسابش را نکرده بود.
بارها گفتند تمام شد،
بارها زمان سقوط تعیین کردند،
بارها آتش اغتشاش را شعلهور کردند،
اما ایران، سوریه نشد، لیبی نشد، عراق نشد…
چون ستونش فقط حکومت نبود؛
باور بود.
وقتی بزرگمردی را در دل شب ترور کردند تا ما را به جنگی ویرانگر بکشانند،
خون به جوش آمد،
اما عقل، صبر و عزت با هم راه را بستند.
پاسخ داده شد، اما کشور نسوخت.
این همه عبور از لبه پرتگاه،
این همه نجات در لحظه آخر،
این همه شکست نقشههای دقیق،
تصادف نیست.
این مملکت را خدا نگه داشته
و تا اراده او نباشد،
تا صاحب این عصر نخواهد،
نه کودتا، نه جنگ، نه تحریم، نه توطئه
کارگر نمیشود.
ما باور داریم:
تا خدا نخواهد، برگی از درخت نمیافتد؛
چه رسد به سقوط یک ملت.
و ایران…
هنوز ایستاده است
توکلتان به خدا باشد
#مرگ_بر_امریکا
🔹دلتان قرص باشد این مملکت آسیب نمی بیند
این سرزمین را با حساب و کتابهای زمینی نمیشود فهمید.
ایران را اگر فقط با معادلات قدرت، سلاح، اقتصاد و سیاست بسنجی، باید سالها پیش فرو میریخت؛
اما نریخت… چون نگهبانش فقط انسان نبود.
از همان روزهای اول، وقتی هنوز انقلاب بوی خون و امید میداد،
کودتا پشت کودتا طراحی شد،
نوژه آماده پرواز بود،
تجزیه از چهار گوشه کشور دندان نشان میداد،
ترور، انفجار، ناامنی، تحریم…
اما هر بار، دستی نامرئی ورق را برگرداند.
در طبس، وقتی ارتش بزرگ دنیا با تمام هیبتش آمد،
نه موشک، نه پدافند، نه گلوله
فقط شن کافی بود…
تا به همه بفهماند:
«این خاک، صاحب دارد.»
جنگی را بر ما تحمیل کردند که شرق و غرب پشت دشمن ایستاده بودند،
ما بودیم و ایمان،
ما بودیم و دستهای خالی،
ما بودیم و جوانهایی که از جانشان خرج کردند،
و هشت سال گذشت…
نه کشور افتاد، نه پرچم پایین آمد، نه حتی یک وجب خاک فروخته شد.
رئیسجمهور و نخستوزیر را زدند،
فرماندهها را ترور کردند،
دانشمندها را از ما گرفتند،
تحریمها را تا استخوان رساندند،
فشار را «حداکثری» نام گذاشتند،
اما این ملت هر بار از جایی بلند شد که دشمن حسابش را نکرده بود.
بارها گفتند تمام شد،
بارها زمان سقوط تعیین کردند،
بارها آتش اغتشاش را شعلهور کردند،
اما ایران، سوریه نشد، لیبی نشد، عراق نشد…
چون ستونش فقط حکومت نبود؛
باور بود.
وقتی بزرگمردی را در دل شب ترور کردند تا ما را به جنگی ویرانگر بکشانند،
خون به جوش آمد،
اما عقل، صبر و عزت با هم راه را بستند.
پاسخ داده شد، اما کشور نسوخت.
این همه عبور از لبه پرتگاه،
این همه نجات در لحظه آخر،
این همه شکست نقشههای دقیق،
تصادف نیست.
این مملکت را خدا نگه داشته
و تا اراده او نباشد،
تا صاحب این عصر نخواهد،
نه کودتا، نه جنگ، نه تحریم، نه توطئه
کارگر نمیشود.
ما باور داریم:
تا خدا نخواهد، برگی از درخت نمیافتد؛
چه رسد به سقوط یک ملت.
و ایران…
هنوز ایستاده است
توکلتان به خدا باشد
- ۵۳۵
- ۱۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط