باز جمعه با همان منوی همیشگی اش

باز “جمعه” با همان منوی همیشگی اش!
چشمانی که ولگرد خیابانهای بی تو شده اند
خاطراتی که بهانه های تنهاییم را دست به ڪمر زده اند
شاید جمعه منم!
که زماڹ روی دستم باد ڪرده
و تا ابد تاریخ انقضا خورده
که صبح تا شب جای خالیت را دوره ڪنم
و در آزمون هر شب نبودنت
چناڹ بیفتم ڪه
بمیرم!
جمعه منم!
که ملودی خنده هایت در دلم تاب می خورد
دردت به جانم:
تو هم که نیستی
اصلا بگذار ساده اش ڪنم
عجب زهر ماری ست جمــــــــــعه!!!!!!
دیدگاه ها (۱)

چند وقتی است هرچه میگردم، ...

سلامٌ لِلّذینَ اُحِبُّهُم عَبَثاًسلام به کسانی کهبیهوده دوست...

خیلـــی دیر کردی!!!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط