نخستین باری که دیدمت

نخستین باری که دیدَمَت

نخستین باری که دیدَمَت
قلبم خاطره ی هزاران نگاه را
از چشم هایت برایم تداعی کرد
وقتی لبخند تو، اشتیاق را در وجودم
و تبسم را روی لب هایم متولد کرد؛
باورم به یقین مبدل شد!
تو رویای تمام اشعاری بوده ای که پیش از تو،
از عشق سروده بودم.
نگاه پر از امید نور را پیش از تو،
هزاران بار به انتظار تماشا نشسته ام...
آری!
من حتی هزاران سال پیش از ولادتم
قامت بلند حضور تو را در آرزوهایم
به آغوش زندگانی ام کشیده ام...


#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉✮
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۸اتاقِ تمرینِ رقص، با آینه‌های قدیِ عظیم و کفپوشِ چوبی...

در این مرداب تنهایی ، و نافهمی آدمها، هزاران سال ،...

یک دقیقه قبل من بمیری!

آویزان نوری و ترجمه‌ی شعرهایی از او

سعید سکاکی شاعر نیشابوری

میشناختمت!

قطرات اشک را دیدم که از چشمانش سرازیر شدندلکنت گرفته بود شرم...

حسینعلی کاشانی راد

پروردگارا ، تو را خوانم به آن نامی که آنیدلم جور عجیبی تنگ ا...

سیروس عبدی شاعر دهلرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط