{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

your dream part : 3

_نامجون_
نینا و پسرش رفتن ولی من نمیتونستم دست رو دست بذارم پس سریع یه تاکسی گرفتم پشت سرشون رفتم هم زمان با آمبولانس رسیدم بیمارستان بچه رو برانکارد گذاشته بودن نینا داشت باهاش میرفت منم رفتم دنبالش
_ نینا
بچه رو بردن تو اتاق عمل نینا وایستاد
+ تو اینجا چیکار میکنی؟! مگ بهت نگفتم نیا؟
_ بعد این همه سال پیدات کردم امکان نداره به همین راحتی دوباره از دستت بدم تازه باید برام همه چیو تعریف کنی منم برات تعریف میکنم
+ تعریف کنم؟! ببینم حالت خوبه؟ تو منو ول کردی ولم کردی رفتی نه سال از اون موقع گذشته چیو برات تعریف کنم؟! اینکه نبودت چقد عذابم میداد؟ اینکه تو نبودت آبم از گلوم پایین نمیرف؟! اینکه چجوری مجبورم کردن ازدواج کنم؟! اینکه چقد شوهرم اذیتم میکرد؟! اینکه چقد شکنجم میکرد؟ تعریف کنم که چجوری بچمو به سختی بزرگش کردم؟؟!! چیو برات تعریف کنم؟؟ تو ولم کردی رفتی حالا طلب کارم هستی؟؟؟
_ نینا من واقعا معذرت میخوام
+ معذرت میخوایی؟ بعد 9 سال برگشتی حالا معذرت میخوایی؟؟ با معذرت خواهی همه چی درست میشه؟!
_ نینا من....من
+ از اینجا برو
_ ولی....
+ بهت گفتم از اینجا برووو الان شوهرم میاد
پرستار اومد
∆ خانوم لطفا یکم اروم تر اینجا بیمارستانه و گرنه مجبور میشم بیرونتون کنم
+ باشه ببخشید.... نامجون منو عصبی نکن زودتر برو
_ تا باهات حرف نزنم هیجا نمیرم
نفس عمیق کشید
+ ببين الان شوهرم میاد اگه نمیخوایی اذیتم کنه الان برو بعدا باهم حرف میزنیم
_ باشه...من دوباره برمیگردم
رفتم بیرون بیمارستان منتظر موندم چند دقیقه بعد یه مرد از یه ماشین لیموزین پیاده شد با عجله رفت داخل بیمارستان رفتم دنبالش نزدیک نینا شد دورتر وایستادم ک منو نبینن همونجا زد زیر گوش نینا داشت داد میزد که رفتم جلو  دستشو گرفتم تا جایی که میشد زدمش
_ رو زن دست بلند میکنی عوضی...تو خجالت نمیکشی
زیاد طول نکشید که همه پرسنل اومدن مارو جدا کردن منو و اون عوضی رو انداختن بیرون
لیام(شوهر نینا): من تا پسرمو نبینم هیجا نمیرم...ولم کنین...ولم کنین
نگهبان: آقای محترم لطفا از اینجا برین بیرون اینجا بیمارستانه لطفا دردسر درست نکنید وگرنه مجبور میشم به پلیس اطلاع بدم
اون عوضی با عصبانیت سوار ماشینش شد و رفت
سریع رفتم پیش نینا گوشه در اتاق عمل چهار زانو نشسته بود سرشو گذاشته بود رو زانوهاش رفتم سمتش بلندش کردم از دماغش داشت خون میومد نگاش کردم دستشو گرفتم بردمش بیرون براش دستمال و اب گرفتم ابو بهش داد خورد با دستمال خونو از صورتش پاک کردم
_ خوبی؟؟
+ بهترم
_ اون عوضی از کی روت دست بلند میکنه
+ از همون اول ک ازدواج کردیم...مشکل روانی داره اون مریضه دست خودش نیست
_ تو میدونستی اینجوریه؟؟؟
+ اره
_ نمیفهمم پس چرا باهاش ازدواج کردی؟!!
زد زیر گریه
+ چون مجبور شدم(هق هق)میفهمی؟مجبور شدم(هق هق)اگه تو ولم نمیکردی باهام میموندی اینجوری نمیشد(هق هق)
_ کی مجبورت کرد؟
+ بابام
_ بابات عاشق تو بود هیچوقت نمیذاشت به زور کاری کنی چز اینکارو کرد؟
+ چون...داستانش طولانیه بیخیال
_ چیو داری ازم مخفی میکنی
+ هیچی...تو چرا ولم کردی؟؟چرا منو تنها گذاشتی؟؟

های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید روح نباشید عزیزان گل
دیدگاه ها (۲)

your dream part : 2

your dream part : 1

پارت 4_ات ات عزیزم خانومم+برو بیرون سمتم نیا (بغض) ببخشید عز...

پارت ۳ غریبه مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط