{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کرد

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کرد

آتشم زد به دو تا بوسه و خاموشم کرد



خواستم دست به مویش ببرم خواب شود

عطر گیسوش چنان بود که بی هوشم کرد...

🦋💗💗🦋

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

یکی از معدود آدمایی که واژه‌ی انسانیت برازندشونهکسایی هستن ک...

پیش از آنی که به یک شعله بسوزانمشانباز هم گوش سپردم به صدای ...

گِردش همه جمع‌اند، ولی جان به لبی نیستتحویل نگیرند مرا هم عج...

پروردگارا در این شب زیبابه خواب دوستانم آرامشبه بیداریشان آس...

ندهد هيچ گلى عطـر خوش بوی تو رانفـروشم بــه جهـان پیـچشی از ...

dark love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط