استوری عاشقانه پل

استوری عاشقانه پل

هیچکس در من جنونم را به تو باور نکرد
هیچکس حال منه دیوانه را بهتر نکرد
ای که از تو باز هم زلف پریشان خواستم
من برای شهر دلتنگی باران خواستم


.
#علیرضا_قربانی
گفتم:اگر بروی، دیگر نمی توانم زندگی کنم...
گفتی زمان که بگذرد مرا از یاد خواهی برد!
تو رفتی...
و من بعد از تو دوباره زندگی کردم
زیر باران قدم زدم
چای نوشیدم
شعر گفتم
نفس کشیدم
ولی،در هوای تو....
دیدگاه ها (۰)

A Gamble of Love

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

فیک تهیونگ

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕‌ 𝟕منم ن...

dark life =22

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط