میراث اجباری

میراث اجباری

ازت بدم مياد
تو چشمام زل زد و گفت: چه خوب اتفاقا منم همين نظرو در مورد تو داشتم
گفتم: خوبه حداقل تو يه چيز با هم تفاهم كامل داريم
خاله سامان جلو آمد و گفت: بسه ديگه چقدر قربون صدقه هم ميريد سميرا جون بيا بايد برقصي
در حالي كه خودم را كنترل ميكنم نزنم زير خنده گفتم: خاله جون شما جاي من دلم ميخواد
سامان احساس تنهايي نكنه
مهوش خانم )خاله( گفت: سامانو ولش كن اين قدر لي لي به الالش نزار پررو ميشه
با خنده گفتم: نگو خاله جون شما برو چشم منم ميام
مهوش خانم رفت و دوباره با سامان تنها شدم بي اختيار شروع كردم به خنده
سامان گفت: چيه ديوونه شدي؟
با خنده گفتم: آره ديوونه تو و زدم زير خنده
با حرص گفت: كمتر بخند مسواك گرون ميشه
با خنده گفتم:به خدا قديمي شد شما پسرا دست از سر اين تيكه برنميداريد؟
خواست چيزي بگويد كه خواننده اركستر داد زد :عروس دوماد بايد برقصن
با عصبانيت دستم را گرفت و از جا بلندم كرد و شروع كرديم با هم رقصيدن حسابي خوش
گذشت من حرص سامانو در مياوردم وسامان حرصه منو
سرم رو به پشتي ماشين تكيه دادم و گفت: بهرام؟
گفت: چيه؟
گفتم: تند برو از اينا جلو بيوفتيم اين قدر بلند بوق ميزنن المصبا اعصاب واسه ما نذاشتن
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۳

Iove and the moonPart51♡ویو مهمانی● ساعت هشت شب بود و من و ک...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 012"""""""""""""""""""""""""""""""...

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

وقتی بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

Part ¹⁶ویو لیلی با این چیزی که از دهن مادر جون اومد بیرون شو...

رمان خبر ممنوعه پارت دوم ۲

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_88سرشو آروم ماساژ دادم که چش...

𐙚 پارت ² | ویو نامرابالاخره زنگ تفریح خورد و من سریع کتابم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط