{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوشته بود

نوشته بود:
یادش بخیر، چه روزایی بود ..
یادته دکتر حسینیو ؟! اون موقعا همیشه می‌رفت توی تراس بیمارستان یواشکی نخ به نخ سیگار دود می‌کرد می‌گفت از نون شبم واجب تره برام ،
می‌گفت در می‌کنه خستگیمو ..
ترک کرد!
پسر جوونش که مُرد ترک کرد ،
یه شبه سیگارو گذاشت کنار ..
یه روز بهش گفتم دکتر چه عجب ! ترک کردی انگار !
خندید ، تلخ مثل زهرمار ‌؛
گفت مونده تا بفهمی این چیزارو جوون ..
خدا کنه هیچ‌وقتم نفهمی ؛
ولی یه دردایی هست ، یه خستگیایی هست که سیگار جواب نمیده دیگه براشون،
گریه هم سبکشون نمی‌کنه ، این‌جور وقتا دیگه بی‌معنی می‌شه مسکن و سیگار و اشک ، فقط باید کنار اومد با اون زخم و بغض و درد و اونقدری باهاش مدارا کرد تا جونتو بگیره و راحتت کنه ..
بیشتر از همیشه خسته م ولی ..
یه خستگیایی هست
که فقط با مُردن در می‌شه از جون آدم!
دیدگاه ها (۲۰۹)

چند سال پیش شادمهر تو یه مصاحبه گفت: من تو جوونی عاشق یکی شد...

محمود دولت آبادی چقدر قشنگ توصیفمون کرده‌: «مغزم، مغزم درد ...

گفت همینجا وایسا ، اینجا کجاست ؟! ..گفتم : جمهوری ، نرسیده ب...

دردی که میکشی،اشتباهی‌که میکنی،اشکی که میریزی،حرفی که میشنوی...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ⁶از طریق پله ها که خیلی هم زیاد نبودن وارد طبق...

#سقوط_کرده#پارت_دومالستور وارد هتل شد،دیدن جمعیت زیاد داخل ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط