{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شهید مهدی زین الدین

شهید مهدی زین الدین
#شهدا
#شهدا
اوت آخر
توی ظل گرمای تابستان، بچه های محل سه تا تیم شده اند. توی کوچه ی هجده متری. تیم مهدی یک گل عقب است. عرق از سر و صورت بچه ها می ریزد. چیزی نمانده ببازند. اوت آخر است. مادر می آید روی تراس « مهدی! آقا مهدی!برای ناهار نون نداریم ها برو از سرکوچه دو تا نون بگیر.» توپ زیر پایش می ایستد. بچه ها منتظرند. توپ را می اندازد طرفشان و می دود سر کوچه.
دیدگاه ها (۰)

شهید گمنام سلام 🥺🇮🇷🤲#شهید#شهید#شهید سخن را از خموشی پرده بر ...

مصطفی صدرزارده #شهید #شهید #شهیدسید مصطفی صدرزاده» از رزمندگ...

شهدا خون خدا هستند#شهدا #شهدا اینک که شهر شعله ور بی خیالی ا...

شهید حسن ذوالفقاری 😔😶🥺🇮🇷#ایران #لبیک_یا_خامنه_ای #لبیک_یا_مه...

صداهایی که هیچوقت فراموش نمیشن! «عه باباییه، باباییه» «سپهر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط