آن دختر آهوست
ׄ🦌 آن دختر آهوست ؛
با قلبی که همیشه کمی جلوتر از خودش میتپد ، و چشمانی که انگار برای دیدن دوردستها ساخته شدهاند در نگاهش چیزی هست شبیه دشتهای عصرگاهی آرام اما پر از رفتوآمد خاطرههایی که هیچوقت کامل نمیروند دلتنگی در او فریاد نمیزند نفس میکشد مثل بادی که آرام از میان علفها رد میشود و فقط کسی میشنودش که خیلی نزدیک ایستاده باشد او از آن آدمهاییست که لبخند میزند اما گوشههای لبخندش رد سفرهای نرفته را نگه میدارند دلش جای امنی نیست ؛ دشتی باز است که هرکس یکبار از آن گذشته رد قدمش تا همیشه میماند
با قلبی که همیشه کمی جلوتر از خودش میتپد ، و چشمانی که انگار برای دیدن دوردستها ساخته شدهاند در نگاهش چیزی هست شبیه دشتهای عصرگاهی آرام اما پر از رفتوآمد خاطرههایی که هیچوقت کامل نمیروند دلتنگی در او فریاد نمیزند نفس میکشد مثل بادی که آرام از میان علفها رد میشود و فقط کسی میشنودش که خیلی نزدیک ایستاده باشد او از آن آدمهاییست که لبخند میزند اما گوشههای لبخندش رد سفرهای نرفته را نگه میدارند دلش جای امنی نیست ؛ دشتی باز است که هرکس یکبار از آن گذشته رد قدمش تا همیشه میماند
- ۳.۸k
- ۲۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط