من نمیتونم خودم رو بشناسم انگار هیچ کنترلی روی خودم ندارم
من نمیتونم خودم رو بشناسم انگار هیچ کنترلی روی خودم ندارم...
هم میدونم هم نمیدونم...
هم میخوام هم نمیخوام...
نه میدونم غلطه نه میدونم درسته....
سردرگمم افکارم ذهنم روحم درگیر شده انگار به یک بیماری مبتلا شدم که درمانی نداره...
بلا تکلیفم نمیدونم راهم چیه و کدومه...
دوست دارم پیشرفت کنم ولی نمیتونم خسته ام هم روحی هم جسمی و هم ذهنی...
کلمات زیادی توی مغزمه که دوست دارم تک به تک این واژه هارو بنویسم تا راحت بشم اما بازم نمیتونم...
گیر کردم نه راه پس دارم نه راه پیش...
سعی میکنم خودمو جمع و جور کنم اما میبینم خیلی عقبم از همه چی...
پس بازم نمیشه و نمیدونم اما من میدونم...
از این شاخه به اون شاخه میپرم چون کلمات زیادن و من توانایی چیدن اونارو ندارم فقط میخوام خالی کنم ذهنمو از واژه هایی که میخوان آزاد بشن...
هم میدونم هم نمیدونم...
هم میخوام هم نمیخوام...
نه میدونم غلطه نه میدونم درسته....
سردرگمم افکارم ذهنم روحم درگیر شده انگار به یک بیماری مبتلا شدم که درمانی نداره...
بلا تکلیفم نمیدونم راهم چیه و کدومه...
دوست دارم پیشرفت کنم ولی نمیتونم خسته ام هم روحی هم جسمی و هم ذهنی...
کلمات زیادی توی مغزمه که دوست دارم تک به تک این واژه هارو بنویسم تا راحت بشم اما بازم نمیتونم...
گیر کردم نه راه پس دارم نه راه پیش...
سعی میکنم خودمو جمع و جور کنم اما میبینم خیلی عقبم از همه چی...
پس بازم نمیشه و نمیدونم اما من میدونم...
از این شاخه به اون شاخه میپرم چون کلمات زیادن و من توانایی چیدن اونارو ندارم فقط میخوام خالی کنم ذهنمو از واژه هایی که میخوان آزاد بشن...
- ۳.۶k
- ۲۹ مهر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط