دختری از ایران

دختری از ایران
part:²⁸

+جونگکوکا...چجوری اینارو یاد گرفتی؟خیلی سختن!😫(نفس نفس)
-خب...راستش...یادم نمیاد😁
+هر هر هر...(نفس نفس)
-ا/ت...میشه نفس نفس نزنی؟
+چرا؟
-شب عروسی یه بلا سرت میارم دوماه نتونی راه بری...
+یا امام هشتم...(زبان اصیلللل فارسی😅)
-چی؟
+ه‌...هیچی....
-افرین دختر خوب...
^ا/ت فکر کنم رقص رو یاد گرفتی نه؟
+اره خانم لی کاملا بلدم...
^افرین دختر...
-ا/ت بیا بریم پایین...
+همون چیزیه که جلو اون لیسا گفتی...؟؟؟
-درسته دستتو بده من...
+کوک...من...من...یکم میترسم🤏
-از چی؟
+بیگ هیت...گروه های زیادی داره...تازه قراره از کمپانی های دیگه هم بیان...مثل گروه بلک پینک و گروه استری کیدز...این منو میترسونه به اندازه کافی خوب نباشم میدونی؟(بغض)
-(بغلش کردم)فرشته ی من همیشه خوبه...تو همه چیز...تو به راحتی به اینجا نیومدی...سختی های زیادی رو تحمل کردی...تازه اینجا قراره رابطمون هم لو بره...پس من کنارتم که نترسی باشه؟
+(لبشو بوسیدم)مرسی که باهامی.
-بریم؟
+اره...فقط لباسم...
-توی رختکن یه لباس گذاشتم...اونو بپوش یه میکاپ ساده کن و بیا...
+وایییی مرسیییی
-بدو
رفتم لباسو پوشیدم و اونجا یه میکاپ کوچیک و نچرال کردم،موهامو شونه کردم و دراومدم...
+چطورم؟
-عالی مثل همیشه...
-بریم بانوی من؟
+بریم.
ویو کوک:
همونجور که دستای ا/ت رو گرفته بودم به سمت سالن اصلی که تزیین شده بود رفتیم(نویسنده خیلی گشاده که نگفت😔سوپرایززززز)...دستاش از شدت استرس،سرد شده بود...همین که به در رسیدیم..دستمو محکم تر گرفت...
-فایتینگ؟
+فایتینگ!
درو باز کردم و با جمعیتی از تموم ایدلا مواجه شدم...زیاد بودن...خیلی
+خیلی ادمای زیادی اومدن...واییییییییییی اوننن جنیه ایدل مورد علاقم میخوام ازش امضا بگیرم...وایییی اون هیونجین استری کیدزه؟؟؟وووووواییییییییی(ذوقق)
-چرا موقعی که مارو دیدی انقد هیجان نداشتی؟
+تو اصن میدونی تو خونه چقد جیق کشیدم؟
-صحیح...من اول میرم بعد تو بیا خب؟
+باشه...
رفتم سر صحنه...
-سلام به همگی و خوش اومدید این مهمونی توی شرگت بیگ هیت...برای عضو هشتم بی تی اس که قراره معرفیش کنیم گرفته شده...خب...میخواید ببینیدش؟
همه:معلومه!
-خب معرفی میکنم کیم ا/ت...!
ا/ت اومد روی صحنه و پشت میکروفن...همه براش دست زدن...انگار همه ازش خوششون اومده...
+سلام،من کیم ا/تم...عضو هشتم بی تی اس...خیلی خوشحالم که تونستم همتون رو ببینم و خیلی ازتون ممنونم که اومدید...شما همتون ایدل های خیلی حرفه ای هستید و همتون الگو های منید..(بغض،یکدفعه زد زیر گریه)
جیمین:(سریع رفتم سمت ا/ت روی صحنه)ا/ت خوبی؟
-ا/ت چرا گریه میکنی؟جیمین ببرش پایین من بقیه چیزارو بگم خب؟
(البته دروغ هم نگم...حسودی کردم... نمیخواستم جیمین ببرش)
جیمین:بیا بریم ا/ت ی قشنگم...
ا/ت رو بردم و روی یکی از صندلی ها نشوندم و خودم جلوش زانو زدم و بقیه اعضا اومدن...
+پسرا...من خیلی خوشحالم(گریه)
نامجون:دخترم گریه نکن...چشات خراب میشه...
+گریم از روی خوشحالیه...فکر کن...به ارزویی که ۱۵ ساله منتظرش بودی برسی...در اوج ناامیدی!
-خب،یکی دیگه از خبرا...اینه که...من و ا/ت خیلی وقته باهم قرار میزاریم و قراره هفته بعد عروسی کنیم...
جمع کاملا ساکت شد و پچ پچ ها شروع شد...
یکی از ایدلا گفت:عروسی دعوتیم؟😅
-معلومه😁
کل جمع خندیدن...
بجز یه نفر...
لی لیسا...
اون با نفرت و اعصبانیت به ا/ت خیره شده بود....
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۵)

@jeonclaramrjkمخاطب میدونه به کی حسودیم میشه...😔

@jeonclaramrjk ولی پرنسس...تو همیشه مال منی:>>

حساسیت من پارت ۳

هرزه ی حکومتی پارت ۲که کوک بلند شد و.... رفت سمت ا/ت ونشست ک...

چند پارتی درخواستی پارت ۴ا/ت . خواب بودم که با صدای در زدن ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط