جلوی آینه ایستادم  به‌ خودم گفتم حوصله کن

جلوی آینه ایستادم ؛ به‌ خودم گفتم حوصله کن !

جلوی آینه ایستادم ؛ به‌ خودم گفتم حوصله کن !
قرار نیست که تا ابد همین‌طور بماند ، درست می‌شود !
بعد سرم را پایین انداختم ؛ رفتم .
و از خود پرسیدم :
آیا بابت دروغی که گفتم ، خودم را خواهم بخشید ؟
#عباس_ناظری
.
.
.
‌.
.
#نوشته #دلنوشته #ویدئو_نوشته #نوشته_خاص #دروغ
دیدگاه ها (۰)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_91لباس مشکی رنگ کوتاهی که قس...

مهمونی خطرناکپارت=20ویو ات:بعد از اینکه براش توضیح دادم جلو ...

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

رمان اسیر خان پارت ششم ۶

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 021"""""""""""""""""""""""""""""""...

پارت ۵ ویو ا.ت نامجون : چرا بهم دروغ گفتی ؟چیزی نگفتم فقط سر...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.6 (روایت از زبان ا...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط