{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"غربت آن است که با جمعی و جانانت نیست"

"غربت آن است که با جمعی و جانانت نیست"
از تو هم با خبر آن سرو خرامانت نیست

خنده بر لب زده ام یک دل پر خون دارم
چه کنم با غم و تشویش که مهمانت نیست

هر که با خود بزند حرف، نه، دیوانه که نیست
با خودت حرف بزن تا مه تابانت نیست

محرمِ راز کسی نیست در این دور و زمان
سایه ای بر سر این بی سر و سامانت نیست

غربت آن است که باشد همه با او و تو نه
دل جامانده ببین باز نگهبانت نیست
دیدگاه ها (۱)

اینکه بگویم تو را دوست دارم یا عاشقت هستم حرف دقیقی نیست بهت...

#دکلمه #دلنوشت #حرف_دل #زیبا #خاص #عاشقانه #غمگین #شعر #کلیپ...

من و تنهایی و دلتنگی و چشمی که تر می‌شد به رویت چشم می‌بستم؛...

🍁🍂 #پاییز من اے ڪہ تجلے گاہ هر آن‌چہ در عشق نهفتہ استاز شورو...

سایه های ممنوعه پارت 2جونگ‌کوک، که از همان لحظه اول به مایا ...

تقدیم به همه زندگیم:این همه جلوه و در پرده نهانی گل منوین هم...

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط