{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روباه مدتی به شازده کوچولو نگاه کرد

روباه مدتی به شازده کوچولو نگاه کرد
و گفت:
خواهش می کنم بیا و مرا اهلی کن!
شازده کوچولو گفت: دلم می خواهد،
ولی خیلی وقت ندارم.
باید دوستانی پیدا کنم و بسیار
چیزها هست که باید بشناسم.
روباه گفت: فقط چیزهایی را که
اهلی کنی می توانی بشناسی.
آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز
را ندارند.
همه چیزها را ساخته و آماده از
فروشنده ها می خرند.
ولی چون کسی نیست که دوست بفروشد
آدمها دیگر دوستی ندارند.
تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن!‌
دیدگاه ها (۲)

آمدی وقتی که دیگر بی نهایت دیر شدآن جوانی که رهایش کرده بودی...

ما فقط یکبار زندگی می کنیم و اگر درست زندگی کنیم به نظر من ه...

ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻰ ﺷﺒﻴﻪ آدم ﺑﺪا ﺷﻰﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻰ اﻧﻘﺪدوﺳﺖ دارم ﺗﻮرو واﻗﻌﺎ ﺑﺮ...

همه از کاری که شما برای آنها انجام می دهید قدردانی نمی کنند....

‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ 𝑩𝗈𝗋𝗇 𝖿𝗈𝗋 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝖾𝖺.‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ...

من مدت‌هاست دیگر از چیزی شکایت نمی‌کنم .شاید چون برای شکایت ...

ستاره پوش مخملی دل به جوش آمده از زبان آنتونی part50

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط