کاش در تندیس آدم دل نبود

کاش در تندیس آدم دل نبود

کاش در تندیس آدم دل نبود
این همه غم داخلش منزل نبود
کاش جای هر غمی آغوش بود
عاشقان را جرعه‌ای دمنوش بود
کاش می‌شد قلب‌ها را لمس کرد
لحظه‌های عاشقی را حبس کرد
کاش می‌شد عشق را از سر نوشت
هر کسی تقدیر خود را می‌نوشت
کاش می‌شد واژه‌ها را مست کرد
یا که در دیوان حافظ دست کرد
کاشکی لیلی به مجنون می‌رسید
صبح خوشبختی آنها می‌دمید
کاش جنس قلب ما از شیشه بود
جای احساسات هم اندیشه بود
کاش می‌شد گفت دل از سنگ نیست
در خیال عاشقان نیرنگ نیست
کاش می‌شد عکس دل را قاب کرد
لحظه‌های بی کسی را خواب کرد
کاش دنیا مهربان و ساده بود
شعر خوشبختی ما را می‌سرود...

#شعر
دیدگاه ها (۶)

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

پارت ۲۹ سکوتِ بعد از تشویق‌ها، جای خودش را به یک همهمه‌ی بی‌...

تنهایی ام مرا چه غم ورنج وآه داد دستم گرفت ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :بسیاری وقتی با انبیا و...

جاده بی راهه

تولدت مبارک، نامجون عزیزم🍰👑بهترین لیدر دنیا و کسی که با کلما...

پارت ۵۵خورشیدِ صبحگاهی به آرومی از پرده‌هایِ سنگینِ اتاقِ طب...

🥀🖤🍂 ای کاش می‌ماندی… 🍂🖤🥀🥹💔 ای کاش می‌ماندی… 😔🕊️ای کاش هنوز ب...

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش اول)

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟖 🖤🎀𓂃 ࣪˖ ִֶָ «اینجا کسی منو نمی‌ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط