{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید اینجا همان جایست که باید بارها برایش میمردیم...

شاید اینجا همان جایست که باید بارها برایش میمردیم...
همان مخده های کنار دیوار، همان چرخ خیاطی دستی مادربزرگ همان ایوان که عشق میکردیم میپریدیم وسط حیاط
وای از گلدان هایی که زندگی پدربزرگ بود، فرش دستبافت وسط حال آن هم با گل های قرمز که دل می ربود.
می بینی زندگی فقط همان موقع ها ،
به همان سادگی وسط قهقهه های کودکی مان... زیبا، دلنشین، ساده...
دیدگاه ها (۰)

💙🧵🩵🪡شاید اینجا همان جاییست که باید بارها برایش می‌مردیمهمان ...

دلم می‌خواست برگردم به همان عصر تابستانی که داشتم توی حیاط و...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

My lovely neighbor part : 61

«یادش بخیر،،خونه مادر بزرگه »شاید اینجا همان جایست که باید ب...

دلم هواى قديم‌ها را كرده ! همان وقتها كه سادگى زيباترين ويژگ...

یادش بخیر، به بهانه ی خانه تکانی همه دور هم جمع میشدیم... یا...

یادش بخیر به بهانه ی خانه تکانی همه دور هم جمع میشدیم یک دل...

دلم هواى قديم‌ها را كرده ! همان وقتها كه سادگى زيباترين ويژگ...

یادش بخیر، به بهانه ی خانه تکانی همه دور هم جمع میشدیم...یاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط