آدم از دست خودش سير که شد مي ميرد
آدم از دست خودش سير که شد مي ميرد
مثل پروانه کمي پير که شد مي ميرد
زندگي پنجره اي رو به تماشاست،ولي
بسته و خسته و دلگير که شد مي ميرد
عشق،رقصيدن ماهي ست؛که اقيانوسي ست
به دم و بازدمي دير که شد مي ميرد
شعر،نيلوفر آبيست،شناور در عشق
سهم يک برکه ي دلگير که شد مي ميرد
گريه گاهي ملکوتي است ،غزل آلوده
بغض آلود و نفس گير که شد مي ميرد
مرد آن است پلنگانه بتازد تا عشق
بسته ي کُـنده و زنجير که شد مي ميرد.
مثل پروانه کمي پير که شد مي ميرد
زندگي پنجره اي رو به تماشاست،ولي
بسته و خسته و دلگير که شد مي ميرد
عشق،رقصيدن ماهي ست؛که اقيانوسي ست
به دم و بازدمي دير که شد مي ميرد
شعر،نيلوفر آبيست،شناور در عشق
سهم يک برکه ي دلگير که شد مي ميرد
گريه گاهي ملکوتي است ،غزل آلوده
بغض آلود و نفس گير که شد مي ميرد
مرد آن است پلنگانه بتازد تا عشق
بسته ي کُـنده و زنجير که شد مي ميرد.
- ۱.۸k
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط